شغل دانشجویانم

امروز با مامان رفته بودیم از مغازه ای که همیشه مامان از اون لوازم شکستنی و قابلمه و ماهیتابه هاش رو می خره یه قابلمه بخریم که چشمم به عطاری روبرو اون افتاد. چند وقته سرفه اذیتم می کنه یاد چهار تخمه افتادم که داشت تموم می شد و وقتی می خورم حس خوشایندی دارم و سرفه هام کمتر میشه. رفتم عطاری پسری که تو عطاری پشت دخل بود بعد از حساب کردن پول گفت شما تو دانشگاه فلان درس میدید میگم اره میگه استادم بودید.

حالا که بیرون اومدم نگاه می کنم تازگی دانشجوهام رو چقدر زیاد می بینم قبلا یا نمیدیدم یا می دیدم ولی توجه به بودنشون نمی کردم یا توجه به بودنم نمی کردن. نگاه می کنم چقدر دانشجوهای مختلفی با شغلهای مختلفی داشتم:

1- کارمند بانک (به تعداد فراوان)

2- عضو شورا شهر

3- بخشدار

4- مجری تلویزیون

5- کارمند مجلس

6- آشپز

7- داور فوتبال

8- شاغل در کافی شاپ

9- راننده خطی

10- کارگر پمپ بنزین

11- بوتیک دار

12-پیمانکار

13- رییس دانشگاه

14- چای چین

15-فوتبالیست

16-....

این شغلهای دانشجویانم بود که من می دونم از شغل بیشتر دانشجوهام بی خبرم چون عادت ندارم از شغلهاشون بپرسم و بدونم و بیشتر اینها رو اتفاقی فهمیدم. خودم نمی دونم آمار این تنوع شغلها نشانگر چیه ولی برای خودم خیلی جالبه. شما چه برداشتی دارید خوشحال میشم بدونم.

/ 11 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمود م

این نشون میده که احتمالا شما در دانشگاهی درس می دید که عموما سن دانشجویان بالاست.مثلا پیام نور یا علمی کاربردی.البته شما هم باید از این فرصت استفاده کنی چند تا آشنای دم کلفت جاهای مختلف پیدا کنی بعدا لازم میشه![لبخند] منم با خاطره موافقم خنده داره رئیس دانشگاه خودش دانشجو باشه.این نشون میده تعداد دانشگاها تو ایران از مدرسه هم بیشتر شده

سمیرا

سلام امیدوارم خوب باشین من که احساس خوبی داشتم اگر شاگردهامو تو حرفه های مختلفی می دیدم حالا یا شرایط یا علاقه باعث شده که اونا مشغول باشن ولی از اینکه بیکار نبودن خوشحال میشدم

مهتاب

چه بامزه .. اینکه دانشجوهاتون شما رو می شناسن و بهتون اشنایی میدن یعنی شما استاد خوبی بودید و بچه ها رو اذیت نکردید ... افرین دوستم ! ...

مهتاب

یادم باشه برای اقای میم چهار تخمه بخرم خیلی سرفه می کنه

یاسمن

اوووووووووووووووووو داور فوتبال خیلی جالب بودا... خیلی خوبه... خیلی تنوعه...

حدیث

دروغ نگم جالب بود اما میدونی من حرص میخورماااا. حرررررررررررص ساعتی بووووووووق تومن باید درس بدیم به رئیس دانشگاه، عضو شواری شهر و..... بارها شده پیاده رفتم سر خیابون که تاکسی بگیرم و دانشجوهام با ماشین رد میشن.... منظورم سوار شدن نیس... از یه جنبه دیگه میگم که میدونی...

ناشناس

دوست عزیز تمام نوشته های وبلاگ شمارو می خونم حس خوبی نمی گیرم بعید به نظر میاد که استاد دانشگاه باشین .چون یک فرد تحصیل کرده پوز نمی ده شما مطالب آموزنده جذاب برای عموم انتخاب نمیکنید خیلی متاسفم که به امثال شما استاد لقب می دن ................

مرتضی

به نظر من کسب علم و دانش ممکنه اصلا ربطی هم به شغل کنونی آدم ها نداشته باشه.برای بعضی ها کسب دانش یکجور اعتیاد است.البته از نوع خوبش منظورم هست.خدای ناکرده از کلمه اعتیاد برداشت بد نکنید ها!!!![چشمک][خنده][گل]