شروع جدید

امروز برای اولین بار با ماشین خودم رفتم دانشگاه برگشتم دانشگاهم  انزلیه و دانشجوهام امروز امتحان داشتن ولی انقدر زود حرکت کردم ترسیدم دیر برسم که چهل و پنج دقیقه زودتر از امتحان به دانشگاه رسیدم دیدم اینجوری نمیشه رفتم یه میدون بالاتر و یه بستنی گرفتم و خوردم و به مامان و خواهرهام زنگ زدم و حرف زدم چون اصلا دوست ندارم قبل امتحان دانشجوهام تو دانشگاه باشم چون به خاطره استرسشون همش میان سوالهای می پرسن که استرسشون زیادتر میکنه نه کم برای همین دوست دارم وقتی سر امتحان هستن من خودم رو برسونم دانشگاه. 

خیلی این تجربه برای خودم خوب بود چون وقتی رسیدم به شهر رانندگی متفاوت با روزهای دیگه داشتم.

پی نوشت: همیشه اولین روزهای که کاری رو شروع می کنید مهمه شاید اون روز اتفاق مهمی نیفته ولی شروع استمراری که رخ خواهد داد اون روز رو برجسته می کنه مثل روز تولد مثل شروع هر کاری.

بعد نوشت: بیستمین لاکم رو خریدم.

 

/ 8 نظر / 8 بازدید
محمود م

بستنی تو هوای سرد!!...میچسبه[لبخند]

مهتاب

وای من باورم نمی شه بتونم بین دو شهر رانندگی کنم . یعنی می شه منم بتونم ! ... خیلی خوبه که خودت تونستی تا دانشگاه بری و برگردی . اونم تا یه شهر دیگه .. خیلی عالی بود ماشالله

آیانگو

خانم دکتر پرشکوه! هر روز بهتر از دیروز! فقط خانم دکتر مسافرت های بین شهری نیاز به دقت و مهارت خیلی بیشتری تو رانندگی دارن، انشاله که همیشه صحیح و سالم باشید.

خاطره

سلام عزیزم. لاک جدید مبارکه.. تجربه خوب و جالبیه.. [گل]

یاسمن

چه رنگیه لاکت؟

بی سرزمین تر از باد

سلام خوبی؟ اولین بارها همیشه با استرس و بامزه میشه و خاطره ش هم می مونه همیشه.

مرتضی

راستش یاد اولین روزی افتادم که با ماشینم زدم به دل جاده.برای منی که فقط با احتیاط در شهر رانندگی کرده بودم رفتن داخل اتوبان یه اتفاق بزرگ محسوب میشد.[لبخند][گل]