من هستم

24 مرداد 88 اولین روزی بود که با دنیای وبلاگ نویسی اشنا شدم اولین پستم را  در وبلاگ دست نوشت در بلاگفا نوشتم و شما می توانید آن را در این ادرس http://parshkooh.blogfa.com/ ببینید.

در این پنج سال دوبار اسباب کشی کردم از بلاگفا به بلاگر و اخرش به پرشین بلاگ هر سه در امتداد هم بودن و پستهای انها رو در همین وبلاگ می توانید بخوانید.

در این مدت دوستان زیادی از نوع مجازی یافتم انهای که من را علنی خواندن به نقد کشیدن یا موافقتشان را اعلام کردن یا بی نظر بودن. بسیارشان دوره ای همراه نوشته های من بودن و الان برگشته اند به دنیایی حقیقیشان. عده ای هم باز هم دوره ای بودن و دنبال نوشته و علاقمندی دیگری در این دنیایی مجازی رفتن و یادشان رفت اینجا را نیز روزی می خوانند. بعضی ها هم هستند هنوز می خوانند و بودنشان دلگرمی برای من است با اینکه این روزها کم رنگند.

این کمرنگی را به خصوص وقتی پست تست روانشناسی را گذاشتم متوجه شدم. برایم جالب بود پستی که گذاشتم بعد از چندین روز هیچ کامنتی نداشت. همین باعث شد برای سالگرد وبلاگم شیطنت کنم من اصلا قصد بستن وبلاگ را نداشتم می خواستم بازی وبلاگی راه بندازم و از همه شما یک جمله خدا حافظی بگیرم و بعد به رای گیری بگذارم و به برنده جایزه ای بدهم اما این شیطنت درس خوبی بود. 

گفتم درس, درسی که گرفتم این بود وقتی سوالی به این نحوه می پرسی کسی سوال رو نمی بیند همه رفتن و بستن وبلاگ رو می بینن.

درس دوم این که دوستان وبلاگی من مدتیه کمرنگ شدن و فکر کنم خیلی درگیر زندگی هستن.

درس سوم یاد گرفتم برای خودم بنویسم راستش خواننده هایم چند وقتی است که  وبلاگم را نمی خوانند یا دیر به دیر می خوانند واقعیت این است که دلگیر نیستم قبلا دلگیر میشدم (اعتراف می کنم قبلا اگر این اتفاق می افتاد ناراحت میشدم) و حس می کنم به بلوغ نوشتن رسیده ام که باید برای خودم بنویسم نه برای دل خوانندگانم.

پی نوشت1: راستش می خواستم اسم دوستانی رو بیارم که اینجا رو یه زمانی می خونند بعد ترسیدم اسم کسی رو جا بزارم پس خودتون کمک کنید اسم دوستانی که اینجا رو می خونند در کامنتها بزارید تا لیست دوستان من کامل بشه به بیشترین اسامی جایزه به رسم یاد بود داده می شود. 

پی نوشت2: خوشحالم که خواننده خاموش هم دارم اسمتون رو نیاوردم چون دوست داشتید خاموش باشید.

/ 11 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مونا

سلام.خداروشکر.هستی و مینویس بین کامنت گذاران اسم بی سرزمین تر ازبادخاطرم مونده مرسی ازسرزدنت به وبلاگ علی وباران

شکلات بانو

بلوغ نوشتن[متفکر] جالب بود.... دارم فک می کنم من تو این نوشتن بالغ شدم یا نه[متفکر]

حدیث

سلام عزیزم من دیشب 11.5 برگشتم، کجا داری میری؟ تازه ما کلی حرف داریم!! از وقتی وباگت رو کشف کردم من همه ی پست هات رو خوندم و همین طور بخشی از پست های قدیمیت، گرچه چند روزیه به علت مشغله نتونستم کامنت بزارم... پرشکوه جان به نظر من خونده شدن و کامنت دریافت کردن چندان مهم نیست... مهم اینه که جایی باشه آدم برا خودش بنویسه بدون نگرانی خونده شدن... برای دلت بنویس... من جای تو بودم نمی بستم چه اهمیتی داره که چن نفر با پست هات موافق یا مخالف اند و همیشه یادت باشه دوستان خوب هیچ وقت بیشمار نیستند... من میگم یکی همش برات نظر بزاره و تو هم همش برای اون یه نفر بنویس...

بی سرزمین تر از باد

سلام خوب مگه آزاد داری خانم دکتر؟ یه چند دقیقه ای افسردگی مزمن گرفته بودم که آخرین دوست وبلاگی قدیمیم هم کرکره رو کشیده پائین و تعطیل کرده. واقعیت اینه که چند ماهه اخیر درگیری های کاری همه بیشتر شده.قبلا" اینطور نبود.خود من پیش میاد که یک هفته وقت نکنم به وبلاگم سر بزنم. این اواخر که دو ماه آپ نکردم وبلاگم رو. هر در صوردت تبریکات منو پذیرا باش با خاطر تولد 5 سالگی وبلاگت. خوب بزرگش کن.درسش که تموم شد ایشالا میرسیم خدمتتون که این وبلاگ ما رو که یک سال بزرگتره به غلامی قبول کنین [خنده]

زویا

سلام چه کار جالبی کردیا :) حسابی شیطونی کردی :) بعضی دوره های توی وب اینجوری میشه که یهو همه با هم میرن و خبری ازشون نمیشه و یهو همه با هم برمیگردن :) من خواننده هاتو کامل نمیشناسم. توشون گلبرگ رو میشناسم و به اون رای میدم :دی امیدوارم همیشه اتفاقات خوبی اینجا ثبت کنی :)

خاطره

یکی از بهترین اتفاقات وبلاگی همان بلوغ است که اشاره کردی برای من هم مدتها قبل اتفاق افتاد . عزیزم از اینکه دیر به دیر به وبلاگت آمده ام و منظم نبوده ام هر می خواهم برای من وبلاگت و مخصوصا تصویر وبلاگت تداعی وطن است که بسیار دلتنگش هستم شاد باشی مهربانم

گلبرگ

یک گوشمالی حسابی الان حالم رو جاآورد. ببخش. من هر هفته به دوستان سر می زنم و پستهاشون رو با هم می خونم و در بعضی هاش کامنت می ذارم. اما شما همیشه بهم سر می زنی. می دونی که چقدر درگیر کارها هستم برای همین جای سر زدن روزانه هفتگی سر می زنم. ببخش گلبرگ کوچولو رو با همه ی غمهاش... و افسردگی هاش...

خاطره

سلام عزیزم. الان دیدم پیام قبلی ناقص رسیده .. برای دیر به دیر سر زدن به وبلاگت عذر می خواهم. پست های جدید سر شار از اتفاقات خوب بگذار دوست جان

احمدخانی

سلام بر شما بلاخره آدمی بالا پائین داره بعضی موقع سر نمی زنیم ئ بعضی موقع حال نوشتن نداریم وبعضی روزها اصلا حا اینتر نت رو می گیریم مثلا"من فکر کنم یک ماه دیگر 40 الی 50روز نتونم سر بزم !( چی راحت)!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

مرتضی

بعضی ها عجب بازی ای راه انداخته بودند. خقش است که.....[چشمک][خنده][لبخند][گل]