یه گام جلوتر

مشکلم با رانندگی پارک کردن و از پارک در اومدن جلو در خونه خودمونه. امروز مرضیه تصمیم داشت شلوار بخره گفت میایی بیرون گفتم اره اولش تصمیم بر این بود که با تاکسی بریم. چون می دونستم مریم حال نداره ماشین رو از کوچه برام در بیاره اما تصمیم گرفتم به این ترسم غلبه کنم برای همین سوئیچ رو برداشتم و از کوچه خودمون در اومدم اولین بار بود بدون کمک یا نظارت کسی این کار رو می کردم مرضیه تصمیم داشت از مغازه خاصی خرید کنه و من چون می دونم اون خیابون خیلی شلوغه و جای پارک برای حرفه ای هاش اون وقت پیدا نمیشه مرضیه رو بردم جایی که دفعه قبل با هم تنهایی اومده بودیم و ماشین رو پارک کرده بودم و می دونم جای پارک برای من هست. راهمون رو دور کردیم اگه از خونه پیاده می رفتیم نزدیکتر بود اما هدف کمی قدم زدن هم بود. خوبه مبتدیم اگه حرفه ای بود فکر می کنم می رفتم دم در مغازه نگه میداشتم مرضیه خرید کنه والسلام نامه تمام.

برگشتنیم مجبور شدیم همون راهی که اومدیم رو پیاده برگردیم. بعد ماشین رو برداشتم و از مسیری دیگه ای برگشتم. سر کوچه قرار بود کمی خرید کنیم به مریم زنگ زدم چیز دیگه ای نمی خوای گفت نه ولی میام ماشین رو برات میارم تو کوچه و پارک می کنم واقعا خسته بودم و حال نداشتم خودم پارک کنم.

امیدوارم کم کم بر ترسهام غلبه کنم فکر می کنم هر چیزی که ادم فکر می کنه بهش نمی تونه برسه میشه براش یه ترس ادمها دو جور با ترسهاشون برخورد می کنند یا ازش فرار می کنند یا به دلش میزنن اگه ازش فرار کنیم هیچ وقت بهش نمیرسیم اما راه دوم اگر چه همیشه جواب نمیده ولی بهتر از راه اوله.

/ 4 نظر / 5 بازدید
زویا

حسابی فکرت مشغول رانندگی شده ها :)

احمدخانی

سلام بر شما مدتی سر نرده بودم ، چون حوصله وبگردی نیست مبارک باشه اگر می خواهی یم رانند خوب باشی باید به ترست غلبه کنی و هر روز بر رانندگی مداومت کنی ، بدون یک روز فاصله حداقل 3 ماهآنوقت راننده می شی ، انشالله البته ماشین خانم ها یک چیزشه حتمیه که شما این شالله اینجوری نباشید " چهار طرف ترکنده" !!!!! ولی یاد میگیری ، انشالله ، نترس مولای متقیان امیر المومنین علی علیه السلام می فرماید: هر چیزی که از آن می ترسی برو به طرفش (قریب این مضمون)

مونا

سلام دوست عزیز. مرسی از تجربه رانندگی ات که نوشتی. من که هفت هشت ساله گواهینامه دارم اما یکبار هم ننشستم پشت فرمون! باز شما تلاشت عالیه . به خانواده عزیزو مامان فوتبال دوستت سلام برسون. در این روزها التماس دعا به مامان بگو از طرف من

مرتضی

یادم میاد که من هم اون اوایل حسابی می ترسید.یادمه یکبار از ترس اتوبوسی که داشت میامد لاستیک ماشین رو کوبوندم به جدول دور میدون!!!!![خنده][گل]