دیروز که از سر کار برگشتم مرضیه میگه: می دونی محمد انشاء رو بیست شده؟

میگم: نه.

- :می دونی موضوع انشا چی بوده؟

-:نه. مگه چی بوده؟

-:موضوع انشا تو بودی.

-:من؟ تعجب

-: اره معلم گفته به کسی که خیلی دوستش داری نامه بنویسید محمد هم به تو نامه نوشته کلی هم از تو تعریف کرده.

واقعا من عاشق این بچه ام اینقدر دوست داشتنیه. پریشب وسطهای شب یه لحظه خوابش سبک شده چشمش رو وا کرده به مرضیه گفته "عمه مرضیه خیلی دوستت دارم." دیروز هم مرضیه گفته چرا به من نامه ننوشتی میگه "عمه جون پارسال به شما نامه نوشته بودم." شما بودی عاشق این بچه نمی شدی؟