صبح یک روز جمعه دیشب باران امده و وقتی بیرون می ایی نم نم زیبایی از اسمان می ایید  لطافت هوا ترا با خود می برد. از پله ها بالا می روی و روی پشت بامها راه می روی و طبیعت زیبا و دل انگیز را می بینی. با خود می اندیشی چه تفاهم و تعاونی دارند این مردم تو بر سقف خانه اش راه می روی و او شکایتی نمی کند. هوای دل انگیز است و برای یک صبحانه نان بربری داغ می چسبد. در برگشت گوسفند را می بینی که قربانی روز عید شده سرش گوشه ای است و روده اش را از شکمش بیرون می کشند. راستی عیدتان مبارک.