دومین استادم رو هم دیدم این استاد حرفهاش دل نشین و دوست داشتنی تره. تیپ شخصیت دو تا استادمون شباهتهای زیادی دارند هر دو سمت دارند و مذهبی به نظر میان. برخوردشون خوبه ولی فکر می کنم ادم با این استاد راحت تر می تونه صمیمی بشه. جالب اینکه این دو استاد شخصیت همدیگر رو خوب می شناسند و رفاقت خوبی دارند و قراره یکی استاد راهنما و دیگر مشاوره ما بشه. فیلد کاری این استاد  از اون یکی جذاب و به روز تره. برای همین خوشم میاد در زمینه کاری این استاد کار کنم.

استاد کتابی رو دستش می گیره  به ما نشون داد و گفت به نظرتون اصله؟ من گفتم به نظر میاد اصله. لبخندی زد و گفت نه. این کتاب اصل نیست کپیه. یعنی کیفیتش رو می دیدید فکر می کردید واقعا اصله. قرار ما هم از همین کتابها تهیه کنیم.خجالتنیشخند

نماد گذاری: از این به بعد دوتا استادهامون رو یکی رو اول و یکی رو دوم می نامم.

پی نوشت 1:استاد اولمون نیومد. مثل اینکه قراز یه هفته در میون بیانخنده یه هفته این میاد یه هفته اون.

پی نوشت 2: خیلی دلم برای درس خوندن تنگ شده بود. 

پی نوشت 3: تازه می فهمم چه رشته قشنگی می خونم. 

پی نوشت 4: صبح رفتم دانشگاه می بینم هم کلاسیم با دانشجوهای دکترا حقوق خصوصی نشسته اند و نان سنگک تازه و پنیر می خوره. تعارف هم نکرد. من هم رفتم پیش دوستم لیلا با هم چای که می خوریم لقمه های نان پنیر رو در میارم میگه "وای من چقدر نون و پنیر دلم می خواد نون سنگکشون رو دیدم دلم نون پنیر خواست" می خواستم بگم من هم همچنین که نگفتم.