اول نوشت: گه گاهی دلیلی برای نارضایتی وجود ندارد ولی آدم ناراضی است. من افتاده ام به این وضع. برای تنبیه خودم می خواستم ننویسم ولی بد معتادم به نوشتن. اگر می نویسم به خاطر اعتیاد به نوشتن است امروز نتوانستم درس بخوانم چندین بار این صفحه را باز کردم و بستم و منتظر بودم بنویسم. اخرش گفتم بنویسم خلاص.

دوم نوشت: یکی از دلایل نوشتنم دلیل ننوشتن لاله است وقتی می بینم کسی در وبلاگش می نویسد تعطیل دلم می گیرد.لاله نوشته با من تماس نگیرید برای همین با لاله حرف نزده ام تا بگوید نباید وبلاگش را تعطیل کند.

سوم نوشت: امروز رفتم نمایشگاه کتاب اصلا خوب نبود پول ترشک و چیپسی که خوردیم بیشتر از پول کتابی بود که خریدیم. کیفیت را خودتان دریابید.

چهارم نوشت: رفتم لوازم تحریری قیمت خودکارها را که می بینم برق سه فاز از من می گذرد خدایا رحم کند به پدر و مادرها که دانش آموز دارند پارسال قیمت همینها نصف بود.

پنجم نوشت:تنبل شده ام نه کلاس نقاشی می رودم نه کلاس ورزش. امیدوارم از هفته بعد دوباره به روال عادی برگردم.

شیشم نوشت: تو کلاس دارم درس می دهم روی چهارپایه چوبی ایستاده ام که زیر تخته گذاشته اند یک لحظه که گوشه تخته می نویسم می خواهم کنار بیایم که یک قدم عقب می روم که حس می کنم دارم سقوط می کنم دستم را به ستون کنار تخته می گیرم و نمی افتم. یکی از ته کلاس می گوید استاد فکر کردیم دیگه کلاس تعطیل میشه. من هم گفتم زیاد خوشحال نشید به این راحتی کلاس رو تعطیل نمی کنم. همین اتفاق برای استادمان در دوره کارشناسی افتاده بود و ما چقدر از این حادثه ناراحت شده بودیم.

هفتم نوشت:بازی ایران و کره را نگاه می کنم به نظرم اخر این بازی به نفع ایران نخواهد بود. به خواهرم می گویم از اب سرد کن اب گرم می شود از اینها نه. (مثل اینکه ورق برگشت)