اول نوشت: اول از همه بگم که پام خوبه و سلام میرسونه.

دوم نوشت: بعد هم بگم این چند روز نه اینکه نبودم بودم نه اینکه حرفی برای گفتن نداشتم که داشتم ولی راحت نبودم بنویسم نوشتن هم باید حسش باشد. اگر حس نوشتن نباشد نمی توانید بنویسی.

سوم نوشت: فردا باید برم دانشگاه ترم جدید تدریس از فردا آغاز میشه.

چهارم نوشت: پریروز رفتم پرونده ام رو از همون اداره که توصیفش رو کردم و پرونده ام توش گمشده بود و من تو این چند روز درگیر پیدا کردنش بودم از بایگانی بگیرم تا یواشکی یه کپی از یه مدرک بزنم. حالا رفتم بایگانی پرونده رو اشتباهی دادن به من میگم اقا این پرونده همسایه مونه میگه مال شما نبود این رو دادم بهتون. پیش خودم فکر می کنم این همون اداره ای  هست که دم در سرباز گذاشتن پرونده رو کسی با خودش نبره. بعد این جا پرونده یکی دیگه رو به من میدن.

پنجم نوشت: گاهی لازمه ادم سفر بره تا ماهیت بعضی ادمها به دستش بیاد.

شیشم نوشت: در ادامه مطلب


شما را دم در پارک می کنم 

با تو وارد می شوم 

من می شود ما

یادت نرود تنها بروی

من را برده ای 

دیگر نه من منم  و نه ما

تو نیز نه شمایی نه ما نه تو.

هفتم نوشت: بعد از نوشتن یادم افتاد این رو هم بگم امروز برای حس کنجکاوی رفتم چت روم یه بنده خدایی وسط حرف مردم هی نصیحت می کرد که با جنس مخالف چت نکن که اتش دوزخ می خری و چیزهای مثل این من هم براش پیغام دادم این ره که میروی به ترکستان است بابا کوتاه بیا اینجا رو برای یه کار دیگری ساختن. خب بهش میگم اگه قصد نصیحت کردن داری برو از در دوستی وارد شو بعد بیا تبلیغ کن که این نوع چت کردن اصلا درست نیست وگرنه هیچ کس برای حرفت تره هم خورد نمی کنه. خب شروع می کنه با من چت کردن بعد از من می پرسه سنت چقدره؟ مجردی یا متاهلی؟ کجایی؟ بهش می گم کار نداشته باش من کی هستم. فرای جنسیت فکر کن مگه قصدت ارشاد نیست. میگه درسته ولی بد نیست ادم طرف مقابلش رو بشناسه. میگم اینجا این سئوالات رو می پرسند چون می خوان دوست دختر پیدا کنند یه مرد 18 ساله دوست نداره دوست دختر 35 ساله داشته باشه. به رو خودش نمیاره چی میگم. از من یه سئوال می پرسه که اول بد میگیرم فکر می کنم منظورش اینه که مردم اینجا میان برای ازدواج؟ میگم نه من اومدم برای کنجکاوی و بقیه  هم برای ازدواج نیومدن. بعد سئوالش رو این جوری تغییر میده میگه دوست نداری یه کاپل داشته باشی برای ارامش؟ میگم کی بدش میاد. بعد میگه حاضری تو شهرستان زندگی کنی؟ میگم دارم تو شهرستان زندگی میکنم این چه سئوالیه. منظور دور از خانواده ات؟ میگم من مشکلی ندارم تجربه اش هم دارم. میگه مثلا قم؟ میگم نه. میگه چرا؟ میگم تو قم باید چادر گذاشت و من چادر نمی تونم بزارم یه زمانی چادر گذاشتم جلو فعالیتهام رو میگیره.میگه چرا؟ من هم میگم پنج متر پارچه رو روی سرت بزاری بعد می فهمی چه مشکلی داره.  این رو که شنید بعد چند جمله مسئله رو بست فورا گفتگو رو تموم کرد خدا حافظی کرد. فکر می کنم هدف خودش هم از چت مثل بقیه بود.نیشخند