پریشب در خواب ناز بودیم که صدای رعد و برق و باران همه اهل خانه را بیدار کرد همراه صدای باران صدای جیغ و فریاد همسایه روبرویمان بود که اب بارون تو کوچه اونقدر بالا اومده بود که خانه ویلاییشون رو فرا گرفته بود. از 4 صبح تا 7 صبح باران یک ریز بارید جالبه به جز جلو خونه ما همه کوچه پر اب بود و راهی برای رفت و امد نبود مریم کارخونه نرفت. مرضیه هم نتونست بره اداره چون خیابون اداره شون رو اب گرفته بود. 

از قضا روزگار دیشب پنجره اشپزخونه باز بود و بارون که با باد همراه بود وارد اشپزخونه شده بود و از زیر کابینت تو پذیرایی اومد بود و زیر مبل رو خیس کرده بود زیاد نبود ولی یه کم مبل رو جابه جا کردیم تا زیرش هوا بخوره  نمی دونم فاصله دو مبل کم شده بود و یا من محاسباتم اشتباه بود که پام رو کوبندم به مبل یا حواسم مثل همیشه پرت بود و  باز هم سر جاش نبوده که این اتفاق افتاد.

بعد از این کوباندن پام با اینکه درد می کرد ولی چون من یه کار اداری داشتم دیدم یه کم هوا بهتره راهی شدم برای اون اداره. خدا رو شکر راحت رفتم با اینکه خیابونها و پیاده روها پر اب بود  گاهی فکر می کردم سوار قایق موتوری داخل یه رودخونه بودم. با اینکه وضعیت بحرانی بود ولی تونستم برم. جلو اداره هم یه نردبون گذاشته بودن تا مردم از خیابون برن تو  اداره. جالب این بود که اون اداره برقش قطع بود و نتونستم کاری از پیش ببرم وقتی برگشتم اومدم خونه دیدم ای دل غافل انگشت پام ورم کرده و کبوده.

غروب هم برای کاری رفتم بیرون همه اون ابها خشک شده بود ادم فکر می کرد اصلا چنین بارونی نیومده همه چیز به طرفه العین برگشته بود به روال عادی. امروز هم یه افتاب عالم تابی تابیدن گرفته که نگو.

پی نوشت1: هر وقت تصمیم میگیرم برم ورزش یه بلایی سر پام میاد. خدا به خیر بکنه.

پی نوشت2: بعد از نوشتن این وقتی تصمیم داشتم منتشرش کنم و بگم من امروز استراحت می کنم فهمیدم پرونده من تو همون اداره دیروز گم شده مجبور شدم برم پی گیری از ساعت 10 تا ساعت 2 اونجا درگیر بودم و پرونده رو اخر پیدا نکردم.