بعد از چند روز خبر بارون که هر کس به دیگری می رسید می داد و می گفت چند روز دیگه بارون میاد اخرش بغض اسمون ترکید و بارون اومد و هوا یه کم خنک شد.

من هم امروز تصمیمم رو گرفتم و رفتم موهام رو کوتاه کردم اون هم در یک حرکت انتحاری. من همیشه قبل از قبولی کنکور با خودم این شرط رو می بندم که اگه قبول بشم برای جایزه میرم ارایشگاه موهام رو کوتاه می کنم. امروز دیدم موهام خیلی بلند شده ولی بلندیش یه دست نیست و خیلی زشت به نظر میاد به خصوص وقتی باز میزارم. برای همین رفتم کوتاهش کردم حالا شما دعا کنید من قبول بشم تا ضایع نشم واسه کوتاه کردن موهام.خجالت

بعد از ارایشگاه رفتم یه دل سیر تو بارون قدم زدم و حالش رو بردم خیس برگشتم خونه.

چهارمین هفته کلاس نقاشیم هم تموم شد. امروز استاد می خواست من رو اذیت کنه و همش به من می گفت خانوم دکتر. تقصیر لاله بود لو داد که من فوق لیسانس دارم.چشمک

یه چیز جالب متوجه شدم تو این چهار هفته استاد من رو به فامیلیم صدا می کنه شما فرض کنید میگه خانوم پرشکوه. با اینکه همه بچه های کلاس رو به اسم کوچیک صدا می کنه. دلیلش رو درک نمی کنم.

برای دیدن طرحهام می تونید برید تو ادامه مطلب.