1- قبل از تعطیلات تابستانی دانشگاه به خاطر تغییراتی که در سیستم بیمه ایجاد شده دانشگاه  رفته بودم. مثل اینکه در سال جدید رسم بر این شده که برای طی مراحل قانونی باید حتما پزشک معتمد بیمه حتما ما را رویت کند. نامه را گرفتم و یک هفته ای انداخته بودم ته کیفم اخرش سه شنبه رفتم دکتر. اونجا بود که کاربرد تازه ای برای گواهینامه رانندگی پیدا کردم واقعیت امر یادم رفته بود که با خودم شناسنامه و کارت ملی ببرم برای اولین بار کارتم رو رو کردم. جالب این بود که پزشک معتمد بیمه پرشکوه رو می شناخت و طعم شیرین پرتغالهاش رو هم چشیده بود.

2- دو روز پیش رفتم با مامان دکتر برای من و مامان چهار بسته از یک دارو  نوشت موقع برگشتن من از دارو خونه سر کوچه مون دارو رو گرفتم. دیشب موقع سحر مریم هم از همون دارو استفاده می کنه تو تاریکی میره دارو بخوره می بینه دارو تموم شده میره از بسته های جدید بر میداره. در یخچال رو می بنده و تو تاریکی یه ورق قرص رو از جعبه بر می داره تو همون تاریکی متوجه رنگ روشن قرص میشه برق رو روشن می کنه می بینه بعله قرص اشتباه است و داروخانه به خاطر شباهت ظاهری دو جعبه, قرص رو اشتباه داده. مریم میگه خوردن بیش از حد این دارو موجب خونریزی داخلی میشی. مریم میگه درست اشتباه داروخونه بود ولی خوب نگاه کنیم اشتباه از کارخونه است شباهت بیش از حد این دو نوع دارو موجب میشه که تو دارو خونه به خاطر خطا انسانی اشتباه پیش بیاد فرض کنید که این دارو رو یه دکتر داروساز نمی خواست بخوره و یه ادم بیسواد بود فرض کنید چه بلای سرش می اومد.

3- تصمیم گرفتم پست قبل رو حذف کنم دلخوری بود که تصمیم گرفتیم قراموش کنیم برای اینکه فراموش شود باید شرایط فراموشی را فراهم کرد پس پست قبل حذف می شود از همه دوستان که کامنت گذاشتن عذر خواهی می کنم.

4- بعد از چند روز از حادثه زلزله سرانجام گروهی از رشت را یافتیم که می خواستند به کمک بروند سعی کردیم مقداری که در توان داریم کمک کنیم . وسایل جمع شده را درون ساکی ریختیم که با ان من به حج رفته بودم هنوز کارت سفر داخل جیب جلو ساک بود آن را بیرون کشیدم به جایش کارتی که اقلام داخل ساک را برا ان  نوشته ام را می گذارم. با خودم  فکر می کنم چه ساک جالبی است چه سفرهای را تجربه کرده. امیدوارم این سفر پر حاصلتر از ان سفر باشد.