اول نوشت: من و مرضیه و مامان جلو تلویزیون نشسته ایم و مسابقات کشتی المپیک را تماشا می کنیم. بازی تایمازوف با حریف آمریکاییش است  مامان اشتباه  فکر کرده که تایمازوف ایرانیست برایش دعا می کند و مرضیه به مامان داره میگه برای این دعا نکن این خیلی قویه می خوره به ایران. وسط این حرفهاست که مریم از توی اتاق خواب می پرد بیرون زلزله زلزله. من میگم راست میگی؟ و اشاره می کند به لوستر که تاب می خورد به حرفش یقین می اورم. ترس تازه در ما حلول کرد من تجربه زلزله رودبار را در نه سالگی دارم زلزله برای من چیز هرسناکی است پس اولین رفتار منطقی فرار از مکان سرپوشیده به نظر می آید من یک شال سفید می بندم و روی تاب و شلوارک و شال سفیدم چادر مشکی مامان را می پوشم که دم دستم بود. اما مرضیه کارش خنده دارتراز من است مانتو مامان را پوشیده  آن هم پشت و رو. اگر مریم اشاره نکرده بود همونجوری جست زده بود رفته بود بیرون. به مرضیه خیلی خندیدم ولی وقتی فهمیدم این زلزله ای که ما حس کردیم مرکزش فاصله زیادی از ما داشت دلم لرزید خدا رحم کند به مردم اهر خدا  رحم کنند به آنها که زنده مانده اند و عزیزانشان را از دست داده اند. خدا به بازمانده ها صبر جمیل دهد.

 

 اگر یادتان باشد قرار بود خودم را بر صندلی داغ بنشانم الوعده وفا امروز همان روز نشستن بر این صندلی داغ است. قبل از جواب دادن سئوالات شما  آنها را به چند دسته تقسیم می کنم:

دسته اول: دوستانی بودند که سئوالاتشان درباره مشخصات ظاهری و روتین که گاهی برای باب اشنایی خوب است پرسیده شده بود.

دسته دوم: دوستانی بودن که سئوالشان درباره نگاهم به زندگی و هدف از زندگی چیست بود.

دسته سوم: دوستانی هم مشتاق بودن درباره نگاهم درباره عشق بدانند.

دسته چهارم : دوستانی هم سئوالاتی درباره وبلاگ و وبلاگ نویسی داشتن.

برای دانستن جواب این چهار دسته سئوالات می توانید ادامه مطلب را بخوانید.


دسته اول:

1- اهل کجایید؟(عمو عماد)

عمو عماد راستش زادگاه پدر و مادرم پرشکوه است و ولی شیش سال قبل از اینکه من به دنیا بیاییم ساکن رشت شدن می توانم بگم یک پرشکوهی رشتیملبخند (تو پرانتر به شوخی بگم چنین کسی رو نه شرق گیلانیها قبول دارن نه غرب گیلانیها)

2- راستی شما رشتی یا تهران؟منظورم محل زندگیتونه(مریم)

مریم جون اگه جواب سئوال قبل رو  کامل میدادم میشد جواب این سئوال یعنی می گفتم از وقتی به دنیا اومدم تو همین شهر زتدگی کردم.

3-کی هستی، چی خوندی، کجا خوندی، چرا خوندی؟؟؟(ر ه ا)

سئوال کیستی خیلی سئوال سختیه. اما می تونم یه کم رها خانوم رو از این سر در گمی در بیارم  من فارغ التحصیل ریاضی دانشگاه تربیت معلم در دوره لیسانس و دانشگاه ارومیه در دوره فوق لیسانس هستم هم دوره اقای بینیاز در دوره کارشناسی که وبشون حلقه واصلمون بوده. چرای خوندن این رشته رو میشه هم دست تقدیر و هم علاقه دونست درصد دست تقدیر و علاقه رو پنجاه پنجاه حساب کنید.

4- شــمــــــا چـــنــــــــد ســــــــــــالـــــتــــــــــــــــــونــــــــــــه؟ (دخترک پاییز)

این رو به شوخی پرسیدی لاله جون ولی من مشکلی با این مسئله ندارم چون عمر دست خداست میده یا میستونه میگم سی ساله ام و چند ماه دیگه سی و یک رو تجربه می کنم.

5- شما مجردی یا متاهل؟(مریم)

مریم جون متاهل نیستم. 

دسته دوم:

6- اگه اومدنت به این دنیا دست خودت بود، اومدن به دنیا رو انتخاب می کردی؟(الهام)

الهام جون حتما به دنیا می اومدم چون من ادم کنجکاویم خیلی دوست دارم بدونم اون دنیا چه شکلیه همین کنجکاویم باعث میشه دوباره زندگی کردن رو تجربه کنم ببینم باز هم همون اتفاقات رخ میده که دیدم  یا میشه جور دیگه اتفاقات رو رقم زد.

7- زندگی رو چطور میشه تعریف کرد؟(سوسن صبا)

زندگی به نظرم یه جاده است هر مسافری قسمتی از این جاده رو طی میکنه.

8- بهترین روز زندگیت که دوست داری دوباره تکرار بشه و همچنین بدترینش کدومه؟(زهرا)

زهرا جان داشتم فکر می کردم بهترین روز کدومه که دوست دارم  تکرار بشه. الان می بینم خیلی از روزها روزهای خوبی بودن یعنی در همون زمان عالی و ایده ال بودن ولی قسمتی از یک زندگی بوده که در کنار بقیه روزها باید قرار می گرفته نمیشه اون رو جدا کرد اون به اضافه بقیه لحظه ها معنی پیدا می کنه پس به این نتیجه رسیدم هیچ روزی ارزش تکرار رو نداره باید هر روزی منحصر بفرد باشه به خصوص اگه روز خوبی باشه. درباره روز بد که دوست ندارم اصلا برای خودم و کسی تکرار بشه روز از دست دادن پدر بود اون روز خیلی تلخ بود.

9- حس می کنین زندگیتون چه رنگی ِ ؟(هرمس)

هرمس جان  فکر میکنم سفید چون سفید ترکیب همه رنگهاست و فکر می کنم زندگی هم ترکیب همه رنگهاست با اینکه فکر می کنم بدم نیاد ابی اسمونی هم باشه.

10- نگاهت به زندگی در یک جمله ، اگه بخوای برای زندگی یه صفت بگی چی میگی ؟؟؟(دی دخت)

دی دخت جان فکر میکنم جوابی که به سوسن صبا دادم اونقدر کافی باشه که زندگی رو تعریف کنه. نظر شخصیم درباره صفت زندگی چیزی که به ذهنم میرسه فقط صفت گذراست.

11- در حال حاضر بزرگترین هدفت در زندگیت چیه؟(دخترک پاییز)

لاله جان ایده ال گرایانه به هدفم نگاه کنم رسیدن به کماله ولی خردگرایانه نگاه می کنم دوست دارم از خودم راضی باشم و ارامش داشت باشم.

12- در یه جمله کوتاه بگو هدفت از زندگی کردن چیه؟(محمد رضا)

محمد رضا سئوال تو و سئوال لاله خیلی شبیه هم بود متاسفانه جوابشون هم مشابه هم در میاد مجبورم در جوابت بگم که هدفم در زندگی رسیدن به کماله ولی چون اینقدر ایده ال گرا نیستم میگم ارامش.

13- هدفت از زندگی چیه . می خوای به کجا برسی .. یعنی دوست داری اخرش چه جوری تموم بشه این داستان زندگی ...( با تو مهتاب)

هدفم از زندگی رو گفتم خب دوست دارم وقتی زندگیم تموم شده باشه که از خودم راضی باشم به جای رسیده باشم که مقداری از این کمال گراییم رو راضی کرده باشه و فکر کنم زندگیم بی ثمر برای کسی نبوده و یادم جاودان بمونه.

14- اگه ازت بخوان با سه کلمه خودتو تعریف کنی چی میگی؟ منظورم اینه که سه تا از بارز ترین خصوصیاتی که فکر می کنی داری به ترتیب چیه؟ مثبت یا منفی.(بتی)

کنجکاو، عجول،مهربون. اخری خود تعریفی بود. نیشخند بتی جو،ن جون من جون خودت اون اخلاق بدهام رو رو نکنی.قهقهه

15- دوتا از آرزو هایت را بگو یکی آرزوی تحقق یافتنی و یکی آرزوی غیر ممکن.(سروشا)

سروشا اولین ارزوم که به نظرم ممکنه اینه دکترا قبول بشم و ارزوی که به نظرم نا ممکنه همین شعر محمد زهری میگه کاش انسان دوست با انسان بود کاش انسان بود. یه ارزوی 30 یا 30 هم دارم که نمی دونم تو ممکنها جا می گیره یا تو ناممکنها بگذریم.

16- هیچ شده که از اینکه یک زن به دنیا اومدی پشیمون شده باشی یا به عبارت دیگر احساست نسبت به زن بودنت چیه ؟(سامورایی)

خب حقیقتش وقتی بچه بودم دوست داشتم پسر باشم چون فکر می کردم می تونم همون کارهای که پسرها مورد تشویق قرار می گیرن رو انجام بدم ولی مورد توجه واقع نمیشم. بعدها فهمیدم دخترها باید سعی بیشتری بکنند در اون مسائل.

واقعیت امر نگاه می کنم به جز اون نگاه کودکانه ام  گاهی پیش اومده دوست داشتم پسر باشم به خصوص یه بار که از یاد اوری اون خاطره هم ناراحت میشم دوست داشتم مرد بودم نه در کلام از نظر جنسی که از نظر مردانگی. به جز این  گاهی وقتی صف نانوایی مردونه خلوت باشه دوست دارم مرد باشم. اما واقعیت اینه که فکر می کنم زن بودن اصلا مشکل نداره مشکل اینه ادم ندونه چقدر توان داره و چقدر محدودیت داره و چقدر می تونه با این توان محدودیتش رو جبران کنه. واقعیتش خیلی اوقات از اینکه زنم خوشحالم ولی ای کاش محدودیت برای زنان اینقدرها وجود نداشت تا بیشتر از زندگیمون لذت می بردیم.

17- بهترین و تاثیر گذار ترین فیلمی که توی زندگیت دیدی که هرگز فراموشش نمیکنی چه فیلمی بوده ؟( لطفا فقط یه فیلم انتخاب کن) (روزبه)

با اجازه آقا روزبه می تونم چند تا فیلم رو بگم که رو من اثر گذاشته. اولین فیلمی که موجب شد دیگه فیلم در ژانر وحشت نبینم و تا مدتها کابوس می دیدم  فیلم نبرد در مردابه. اون موقع بچه بودم این فیلم اخر شب دیدم تمام فیلم نشون می داد سربازهای که به جنگ ویتنام نرفته اند رو تو یه مرداب چطور سلاخی می کنن.

دومین فیلمی که اشکم رو در اورد و تا مدتها رو من تاثیر گذاشت فیلم مسافران مهتاب بود وقتی مهدی فخیم زاده که نقش نمکی رو بازی می کرد با یه اجر زد تو سر برادرش.

سومین فیلمی که اشکم رو اولین بار تو سینما در اورد فیلم رنگ خدا بود وقتی اون پسر یچه نا بینا با معلم نجاریش صحبت می کرد.

چهارمین فیلمی که من رو متاثر کرد فیلم از کرخه تا راینه وقتی علی دهگردی کنار ساحل راین با خدا حرف می زنه.

پنجمین فیلمی که واقعا من رو به فکر برد فیلم ذهن زیبا بود.

شیشمین و هفتمین فیلم رو  خیلی دوست دارم جاده فلینی و مسیر سبزه.

تلافی کردم تا تونستم اسم فیلم اوردم.


دسته سوم:

18- عاشق هستی؟(سوژه)

 سوژه جان وقتی این سئوال رو  پرسیدی یاد این شعر جامی افتادم و فکر کردم نقش اون واعظ رو داری.

آرند که واعظی سخنور بر مجلس وعظ سایه گسترد

از دفتر عشق نکته می راند و افسانه ی عاشقی همی خواند

خر گم شده ای بر او گذر کرد وز گم شده ی خودش خبر کرد

زد بانگ که کیست حاضر امروز کز عشق نبوده خاطر افروز

نی محنت عشق دیده هرگز نی جور بتان کشیده هرگز

بر خاست زجای ساده مردی هرگز ز دلش نزاده دردی

کان کس منم ای ستوده ی دهر کز عشق نبوده هرگزم بهر

خر گم شده را بخواند کای یار اینک خر تو بیار افسار

همونطور که واعظ گفته کسی که عاشق نباشه خره. نتیجه رو میزارم به عهده شما.


19- چند بار تا حالا عاشق شدین؟ اگه تعدادش از یک دفعه بیشتره آیا دفعات قبلی تأثیری تو حال شما داشتن یا نه؟(داود)

آقا داود کمیت مهم نیست مهم کیفیته و همونطور که می دونی هر اتفاقی در زندگی ادم موجب کسب تجربه میشه و این تجربه ها موجب میشه که در اتفاقات بعدی رفتار سنجیده تری رخ بده اگه اینجور اتفاق نیفته پس هزار بار عاشقی به کار ادم نمیاد وقتی با تجربه امیخته نشده باشه.

20- به نظر شما عشق زمینی ، میتونه به عشق الهی برسه؟ چطوری؟(مبین)

نظر شخصیه ولی میشه از هر چیزی به خدا رسید راه های رسید به خدا و درک عشق الهی فکر می کنم بینهایت و یکی از اونها میتونه درک عشق از نوع زمینیش باشه  اما بستگی داره که تو پیچ و خم عشق زمینی به ظاهر بسنده نکنیم و همون جا گم نشیم اگه این اتفاق بیفته در این صورت با دیدن معشوق یاد خدای معشوق می افیتم.

دسته چهارم:

21- اگه نخواهید خاطره بنویسید فکر میکنید موضوع پست هاتون بیشتر درباره چی باشه؟(محسن)

آقا محسن  اگه بخوام خاطره ننویسم وبلاگ ادبی میزنم که در اولویتش شعر باشه شاید هم بزنم تو کار وبلاگ تخصصی  و یه وبلاگ ریاضی بزنم.

22- کدوم بخش وبلاگ نویسی رو از همه بخش ها بیشتر دوست داری 1. مطلب نوشتن 2. مطلب دیگران رو خوندن 3. نظر نوشتن برای مطلب دیگران 4. نظرات دیگران که درباره مطلب خودت هستن رو بخونی. (آدمک)

من نوشتن رو دوست دارم گاهی برای خودم می نویسم و گاهی می نویسم تا دیگران نظر بدن من نوشتن و دیدن کامنت دوستان در جواب نوشتنم رو دوست دارم چون اینجوری مونولوگ نمی نویسم.

23- آیا وبلاگنویسی و آشنا شدن با دوستانت تاثیری هم توی رفتارهای دنیای واقعیت داشته؟و اساسا" چطور دیدی این چند سال نوشتن رو برای خودت.(بی سرزمین تر از باد)

خیلی تاثیر داشته تجربه های جالب و عجیبی در دنیای مجازی داشتم موجب نزدیکی و دوری به افراد شده و گاهی تجدید نظر به بعضی رفتارهام شده کلا هر کاری یه تجربه است که بی شک بر زندگی تاثیر میزاره.

گل سر سبد سئوالات:

24- این پشه ها شبا کجا میخوابن؟

پشه ها شب کارند برای همین نمی خوابن.نیشخند