سوزن که می رود زیر پوستم یک آخ کوتاه میکشم خونم را درون شیشه می بینم خون قرمز و روان شیشه را پر می کند. جالب است وقتی کارم تمام میشود به زن سفید پوشی که خونم را در شیشه می کند می گویم ممنون و لبخندی حواله اش می کنم.

زندگی همین است گاهی باید آخ بگویی اما این به صلاحتراست و باید خوشحال باشی که زن سفید پوشی خونت را در شیشه کرده. نباید رنجهای زندگی را از بدی ان دانست.

پی نوشت: با خبر شدم یکی از دوستان و خوانندگان این وبلاگ در شرف بچه دار شدن هستند به ایشون از همین جا تبریک میگم امیدوارم داری فرزندی صالح و سالم بشوند.