اول نوشت: اگه پارسال یادتون باشه من یه مسابقه برپا کردم به مناسبت سالگرد وبلاگ نویسیم. امسال هم می خوام یه صندلی داغ بزارم به همین مناسبت. شما از الان تا 24 مرداد فرصت دارید که در یک کامنت یه سئوال بپرسید تا من در پستی برای سالگرد وبلاگ جوابش رو بدم لطفا چند سئوال نپرسید تا من  مجبور نشم حذفش کنم. تا 24 مرداد این اول نوشت پای ثابت هر پستی خواهد بود که می نویسم.

 

 

سالها همیشه می گفتم فردا می روم کلاس نقاشی, فرداهای که نمی آمد. امروز همان فرداهایست که اخرش آمد و من سرانجام رفتم کلاس نقاشی. قبلش با لاله قرار گذاشته بودم که سر همان لوازم تحریری موصوفی که لاله همیشه وصف حالش را می کند همدیگر را ببینیم چون من کاغذی برای نقاشی نداشتم. 

من وارد لوازم تحریری که شدم کاغذ را که گرفتم خانوم فروشنده به من گفتم اون خانوم با شما کار داره بله لاله رو تازه می دیدم مثل اینکه لاله از تو ماشین اشاره کرده ولی من متوجه نبودم. 

با لاله رفتیم کلاس. استاد رو دیدم کلا استاد ادم جالبیه. به من تکلیف داد که چند تا مکعب مربع و مستطیل کنار هم بکشم. بعد اومد به نقاشیم نگاه کرد گفت خوب کشیدی ولی خطهای عقلی کشیدی ولی باید خطهای عاطفی بکشی. خطهای عقلی برای علمه و خطهای عاطفی برای هنر. علم و هنر نباید هیچ کدومشون  در کار دیگری دخالت کنه. شروع کرد نحوه گرفتن مداد و تخت کار و کشیدن خطوط کمرنگ و خط خطی کردن رو آموزش دادن. بعد در مزیت هنر گفت تا وقتی نقاشی بلد نبودم کسی به من زن نمی داد هرچی نامه عاشقانه می نوشتم زنم پاره می کرد. این هم کاربردی بود در نگاه استاد برای هنر.

خب تا من می کشیدم چند نفری رو هم مشت مال داد که چرا اونجوری که باید کار نکردید. یکیش رو حق داشت بچه های جدیدند. بعضی حرفها رو می زنند که ادم می مونه بهشون چی بگه. خوب شد استاد قبل از این حرف که می خوام بزنم اون کار اموز رو  یک کتک حسابی  زده بود وگرنه خودم می گفتم یه کتک بزندش. داره از استاد نیم رخ کشیدن رو یاد میگیره میگه استاد میشه شما به جای من امتحان بدید. بعد میگه استاد یه مقنعه میدم بزارید استاد می خنده بهش میگه برو گم شو. بعد میگه "استاد خوش تیپ هم هستید. س... هم هستید." من رو می بینید:{#emotions_dlg.e3} 

سیستم استاد رو دوست دارم کلا شوخ طبعه و راحت. خب من هنوز غریبه ام و به جز لاله و دوستش مریم کسی رو نمی شناسم. اون گوشه در جایگاه مبتدیها میشینم و نه بغل دست بقیه کار آموزها که دارند جدی کار می کنند. امیدوارم زود از این کنج عزلت به در بیام.

استاد به شوخی میگه "همه این روزه دارها رو خدا بکشه مرغ ارزون بشه." میگم "خدا نکنه اگه بمیرن مرغ رو می برن تو ختمشون پخش می کنند."

با لاله برگشتم لاله زحمت کشید سر کوچه من رو پیاده کرد. فکر می کنم روزی روز خوبه که با نقاشی و یک دوست سپری بشه روز خوبی داشتم حتی اگه شرجی  باشه.

پی نوشت1: زندگی رنج است و دلیل رنج، وجود خواسته ها و ناپایندگی خوشیهاست. راه رهایی از رنج، راه رهایی از خواسته هاست..    (بودا)

پی نوشت2: کار کرد بعضی جملات دوگانه است گاهی وقتی به کارش می بندی نتایجی میدهد که باورش ممکن نیست. مثل پیغام مرگ. شاید شنیدن خبر مرگ انسان ادم را ناراحت می کند اما وقتی بگویید دیکتاتوری مرد قومی شادی کنند. دوستت دارم هم از ان جملات است مهم معنی لغوی این جمله نیست مهم مکان و زمان و گوینده این جمله است.