خیلی ها یک هفته ایست که روزه می گیرند ولی امروز اولین روزیست که امسال روزه می گیرم. پارسال پس از چند روزه پشت هم حالم بد شد و بقیه روزه هایم را نتوانستم بگیرم چشمم ترسید و امسال روزه نگرفتم. امروز بعد از تاخیر یک هفته ای دوباره روزه گرفتم. پارسال حسرت روزه گرفتن بر دلم ماند مثل اینکه فرصتی را از دست داده بودم امیدوارم امسال نیز این فرصت را ازدست ندهم.

پی نوشت1: دیروز با مریم می رفتیم دنبال مرضیه وسط راه توی خیابان ضیابری مریم گفت میایی بشینی پشت ماشین؟ گفتم چرا که نه. مسافت کوتاهی را رانندگی کردم خوب بود برای اولین تجربه رانندگی بدون معلم.

 

بعدا نوشت: امشب هر چقدر بیدار ماندم که افتتاحیه المپیک را ببینم تلویزیون ایران هر چیزی را پخش کرد به جز افتتاحیه. دلم ماه.واره خواست. حالا خیلی لجم در امده و حالم از آن گزارشهای درپیت جاودانی و عادل بهم می خورد که فقط قسمت بد بازیها را پررنگ کرده اند و نصیب ما از بازیها و مراسم باشکوه آن دیدن یک خیابان خواب لندنی در چادری در کنار خیابان هست. ناراحتگریه

پی نوشت2: چقدر بزرگند کسانی که هم جرات دوست داشتن دارند، و هم اراده دوست نداشتن، و هم لیاقت دوست داشته شدن دارند و هم متانت دوست نداشته شدن. در کنار اینها چقدر حقیرند مردمانی که نه جرات دوست داشتن دارند، نه اراده دوست نداشتن، نه لیاقت دوست داشته شدن و نه متانت دوست نداشته شدن با این حال مدام شعر عاشقانه می خوانند!!!