دیروز رفتم برگه اخرین دانشجویم را تصحیح کنم که امتحانش را به خاطر رفتن به حج دیرتر داده بود که در راه دانشجویی پیش امد و سلامی کرد. گفت "استاد ما رو انداختی از زندگی ساقط شدیم." گفتم "من ننداختمت برگه ات سفید بود." جا خورد از حضور ذهنم گفت "استاد حق با شماست ولی من این درس رو بلد بودم" بهش میگم "من از کجا بفهمم که این درس رو بلد بودی وقتی برگه ات سفید بوده" میگه حق داری استاد." من هم میگم "من تمام سعیم رو کردم بهت 8 دادم یعنی 8 نمره پروژه رو کامل بهت دادم." میگه "اره استاد درسته." میگم "من کاری نمی تونم بکنم وقتی برگه ات پر خالیه." میگه "استاد ترم دیگه بر داریم کمکمون می کنیم" میگم "تو سعیت رو بکن کمک از طرف من."

آخرین دانشجوم به همه سئوالات کامل جواب داده بود 20 گرفت. دفتر این ترم هم بسته شد.

پی نوشت: زندگی با عشق رنج است ولی بدون عشق مرگ.عشق با امید وصال شیرین و گواراست.خدایا هدف عاشقی رسیدن به معشوق نیست. یاریم کن دریابم هدف عشق عاشقی پیشگی است. رسیدن به معشوق بهانه است. عشق هدف است. دل میان عقل است و شکم و غریزه. اگر به سمت غریزه گرایید زمینی میشود و فقط عیش است و گستره آن فقط بستر است.درحالی که به سمت خرد گرایید گستره آن هستی است. این عشق ابدی میشود و تاریخی.بستگی دارد که به کدام سمت گرایش پیدا می کند.به زمین بیاید یا آسمانی شود.