دوشنبه ساعت یازده قرار بود لاله با رز قرمز و من با مجله همشهری جلو فروشگاهی همدیگر را ببینیم. من همشهری را خریدم و لاله به جای گل رز یک آقای دماغ به من هدیه داد. الان یه یادگاری جالب ازش دارم.

کافی شاپ هتل خالی بود و ما از هر در سخنی گفتیم جالب اینکه من و لاله هم زمان تو یه مدرسه درس خووندیم هر دو هم سن و سال هستیم و کلی چیزهای مشترک دیگه مثلا محله هامون که نزدیک همه. 

جالب این بود که درباره خیلی چیزها بود که می تونستیم حرف بزنیم از مدرسه قدیمیمان، از دنیای مجازی، از بچه های این دور و زمانه، و از کلاس نقاشی،....

واقعیت اینه که خیلی باب اشنایی خوبی بود. خیلی خوشحال شدم لاله رو از نزدیک دیدم بعد از تجربه خوب اشنایی با ندا این بار آشنایی با لاله به من نشون داد  که چه خوبه گاهی دوستی های مجازی حقیقی بشن. راحت تونستیم با هم یک ساعتی گپ بزنیم مثل دو دوست قدیمی. دوست دارم این دوستی رو باز هم ادامه بدم.

لاله شبیه تصوراتم بود یک دختر پر انرژی و شاداب. نمی دونم من چقدر شبیه تصوراتش بودم؟

پی نوشت1: دیروز به خاطر تولدی سامره. من و ملاحت و سامره تو کافی شاپ جمع شدیم قبل از اینکه من کادو تولد سامره رو بدم ملاحت و سامره به من یه کادو دادن به خاطر قبولیم در دانشگاه. این شد دومین کادو این دو روز کلی الان ذوق مرگم.

پی نوشت2: دیروز در کافی شاپ کلی بحث اجتماعی کردیم درباره نحوه اموزش در مدارس وسیستم اموزشی رو به نقد و چالش کشیدیم. اخرش بحث رو با این نتیجه که روش اموزشمون مناسب جامعه ما نیست ختم جلسه رو اعلام کردیم.نیشخند