پدر مرد مردم داری بود. خبر مریضی و بستری شدن هر کس را می شنید می رفت به عیادتش کمکش می کرد در ان وانفسا جنگ که دارو کمیاب بود پدر برای خیلی از آشنایان از بازار سیاه دارو تهیه می کرد. حتی یادم هست وقتی پسر عمه ام در بیمارستان بستری شد یک هم اتاقی داشت سرباز بود و تصادف کرده بود و خانواده و حتی سریاز خانه اش بی اطلاع بودند پدر به کمکش رفت تا خانواده اش را از حالش مطلع کند.

پدر مرد دنیا دیده ای بود به خاطر کارش تا وقتی وزرات خانه بود شهرهای بسیاری را دیده بود اما با اینکه در شهرهای زیادی کار کرده بود اما عشقی به زادگاهش داشت که هر جمعه باید راهی پرشکوه میشد بی برو برگرد.

پدر همیشه نگران بچه هایش بود تا می توانست تلاش می کرد تا ما در کمبود نباشیم به خاطر ما می جنگید خودش سختی می کشید تا ما کمبود نداشته باشیم و درسمان را بخوانیم و موفق باشیم.

پدر مرد رو راستی بود هیچ چیز را در دل نگه نمیداشت دقیق و رک می گفت نگران نبود که کسی ناراحت می شود و چون ناراحت می شود دروغ بگوید از حقیقت نمی ترسید و این موجب می شد همیشه صادق باشد و صریح.

پدر مرد دینداری بود همیشه نمازش و روزه اش به راه بود و هرگز به کسی در رابطه با دین سخت نمی گرفت به هیچ کس تاکید موکد نمی کرد که چطور دیندار باشند.

 

پدرمرد مهمانوازی بود همیشه سفره اش پهن بود و کسی نبود راه خانه ما را بلد نباشد.

پدر مرد سحر خیزی بود همیشه زود می خوابید زود بر می خاست  چای دم می کرد و مادر را صبح زود بیدار نمی کرد پیاده تا اداره می رفت.

پدر مرد سختگیری بود الان که بزرگ شده ام این سخت گیریش را می ستایم فکر می کنم من هم مثل او سختگیریم سخت گیری که لازمه زندگی منظم است.

روز پدر مبارک