"انتخاب" گاهی از این کلمه بدم می اید. گاهی دوست دارم به جبر انتخابها صورت بگیرد تا مسئولیت انتخابم را به گردنم نباشد. گاهی از این مختار بودن در حالی که محدودی خوشم نمی اید. مختاری هر چیزی را می خواهی بگزینی اما ممکن است صلاحیت انتخابت را رد کنند و حذف شوی و شامل آن انتخاب نباشی. پس باید محتاط باشی یعنی چیزی را بگزینی که احتمال دارد رخ دهد و همان گزینه ای باشد که دوست داری. اما جامع شرایط همیشه موجود نیست و باید بین بد و بدترین یکی را بگزینی. باید گزینه ای را پیدا کنی که همه شرایط در آن حداکثر حالت مطلوب باشد.

در درس تحقیق در عملیات با کمک همه محدودیتها دستگاهی از معادلات خطی می نویسیم و حالت بهینه را می یابیم یعنی حالتی که بتوان  در آن همه محدودیتها در بهترین وضعیت باشد. حالا من نقطه بهینه را می خواهم.

گیجم گیج انتخاب 138 رشته در شهر ها و دانشگاه های مختلف.  می توانم  50  رشته را انتخاب کنم. اما من جبر یعنی رشته ام را دوست دارم پس 58 انتخاب می ماند.

بهتر است بگویم  دوست دارم در زمینه گرایشم کار کنم پس 58 تا می شود 10 گزینه. 10 انتخاب کم است روی همان 58 رشته کار می کنم مشکل این است که دیگر نمی خواهم دور بروم یعنی ارزشش را ندارد از دوری نمی هراسم اما از نبودنم خانواده خسته شده و من را به ماندن در رشت یا شهرهای نزدیک ترقیب می کنند این طور که پیش می رود به جز چند شهر چیز نمی ماند که خیلی ها حتی جبر ندارند.

گیجم گیج. یک روز از چهار روز رفت دل به فردا سپرده ام  که چه خواهم کرد با انتخاباتم. می ترسم یک چیز دیگر انتخاب کنم و شب اسوده بخوابم و فردا از صندوق چیز دهشتناکی در اید. دهشتناک هر چیز ناخواسته ایست.