علی امروز یه کاری داشت که باید ساعت 8 می رفت بست می نشست تا کارش انجام بشه ولی از طرف دیگه تو اداره جلسه داشت من قبول کردم آن کار را انجام بدم. برای همین ساعت 8 قرار بود توی اون اداره باشم. این رو داشته باشید تا دوباره برگردم به اول حرفم.

قرار بود امروز سازمان سنجش نتیجه دکترا رو تو سایت خودش بزنه. اما چون این مملکت هیچ چیز سر وقتش انجام نمی گیره برای همین از دیشب چندین بار به سایت سنجش رفتم خبری نبود. صبح هم هنوز تو رختخوابم بودم با موبایل چک کردم دیدم نیومده. بنا بر بند بالا من باید می رفتم اون اداره بست بشینم کار رو انجام بدم که نشد. ساعت نه هم کلاس رانندگی داشتم از نه تا یازده وقتی پشت رل نشسته بودم منتظر زنگ موبایل بودم اما دریغ از یکی. یادم رفت توضیح بدم من به جفت خواهرهام سپرده بودم که برام نتیجه رو نگاه کنند. وقتی گشت تو شهر تموم شد. گوشیم رو دیدم ای دل غافل 5 تماس بی پاسخ. مطمئن شدم قبول شدم چون اگه رد می شدم یکی زنگ می زد یا می گذاشتن برگردم اومدم تماس بگیرم گوشیم شارژش تموم شد. حوالی اموزشگاه 3 تا کافی نت هست هر سه بحمدا... پی روزی نبودند و من مجبور شدم سوار تاکسی بشم تا یه جای دیگه کافی نت پیدا کنم. رفتم کافی نت و خدا رو شکر راحت رفتم سایت سنجش. دیدم بله قبول شدم درسته اون چیزی که فکر می کردم نبودم اما از خوان اول رد شدیم بریم خوانهای بعدی چه خبره.

تو کافب نت گوشی رو شارژ کردم از کافی نت خارج شدم به خواهرم زنگ زدم. گفتم چه خبر؟ گفت قبول نشدی؟ گفتم: نتیجه رو می دونم. گفت: از کجا؟ گفتم  کافی نت رو برای این روزها درست کردن.

پی نوشت: یکی از نشانه های قبولی داشتن تلفنهای پشت سر همه . جالبه ادم وقتی قبول نمیشه کسی احوال ادم رو نمی پرسه فکر می کنم یه دلیل اون اینه ادمها نمی خوان خبر ناخوشایند به ادم بدن یا نمی تونند دل تسلای خوبی بدن. برای همین این روزها دوری می کنند از ادم تا این روزها بگذره.