بعدا نوشت: فردا تهرانم نمایشگاه کتاب خوشحال میشوم در ساعات باقی مانده به من کتاب پیشنهاد کنید.

 

تبریک نوشت: روز معلم را به همه معلمها تبریک می گویم.

سوتی نوشت: سه سال پیش در اولین روز اداری سال 88 رفتم اموزشگاه رانندگی ثبت نام کردم و برای 16 فرودین  کلاسها باید تشکیل می شد که نرفتم و بعد از دفاع پایان نامه ام به کلاسهای آیین نامه رفتم بعد هم کلاسهای شهر تیر ماه که شد من آیین نامه را در اولین امتحان قبول شدم اما امتحان شهر ندادم.

باورتان می شود تا اسفند با داشتن قبولی ایین نامه ولی شهر را یک بار هم امتحان ندادم. بعد از بیش از هفت ماه با سه جلسه تمرین من از اولین امتحانم رد شدم و این شروع رد شدنهای بعدیم شد چهار بار در امتحان شهر رد شدم و اخرین بار هم تمرین کردم اما دیگر امتحان ندادم.

 امسال دوباره تصمیم گرفتم بعد از امتحان دکترا بروم این خوان را رد کنم تصمیم گرفتم به کسی نگویم که کلاس می روم و بعد از گرفتن گواهینامه ام کام همه را شیرین کنم. برای همین مجبور شدم برای هر کلاسم و جواب ندادن به موبایلم دروغهای عجیب و غریب سر هم کنم. تا اینکه دیروز در کارتکسم دیدم که نوشته شده کلاس فردا ساعت 8 تا 10 شبه. خب نمی شد توجیهی برای ان ساعت پنج شنبه جور کرد چون هم علی فردا شب مهمان ما هست و هم شب می خواستم حرکت کنم برای نمایشگاه کتاب. دیدم راهی نیست به جز حقیقت. برای همین همه حقیقت را رو نمایی کردم.

حالا بگویم از امروز، من را تصور کنید که از معلم رانندگیم می پرسم فردا ساعت کلاسمان 8 تا 10 شبه؟ و اون میگه نه این همینطوریه چون راهنمایی رانندگی مجبور می کنه همه کاراموزها باید  شب هم تمرین کنند برای همین این رو ما می نویسیم ولی کلاسها همانطوری که قبلا با هم تنظیم کرده ایمه. حالا راحت می توانید تصور کنید که من این شکلی بودمکلافه

 

 انتخابات نوشت: برای من یه اس ام اس اومده که توش نوشته کاندیدایی که در دور اول برنده شده طرفدار یه کاندیدا در این دوره است. این اس ام را خواندم مرضیه به من میگه این آقا طرفدار چند نفره اخه برای من اس ام اس اومده طرفدار یه کاندیدای دیگه است.نیشخند