توی اتوبوس داخلی دانشگاه نشسته ام روبرویم زهرا و سمیه نشسته اند و من هم بغل دست طیبه نشسته ام. نمی دانم  کجای  حرف بودیم که موضوع رسید به پسوند فامیلی من. شروع بحث را یادم هست از سمیه شروع شد.

سمیه: تو پسوند فامیلیت چی واقعا؟

من:پُرشکوه.(به ضم پ)

طیبه: تو که گفتی پَرشکوه نه پُرشکوه.

من: اره پَرشکوه.

زهرا: تو پَرشکوهی هستی؟

من:تعجب آره.

زهرا: مامان من هم پرشکوهیه.

من: راست میگی؟

زهرا: آره بابای مامانم پرشکوهیه. 

من: اسم بابا بزرگت چیه زهرا؟

زهرا: روح ا... ...... 

خب اینجوری بود که من فهمیدم زهرا هم پرشکوهیه. یه پرس و جو کردم و فهمیدم مامانم مامان زهرا و پدر بزرگ زهرا رو خوب می شناسه حتی قبل از تولد ما با هم رفت و امد خانوادگی داشتند ولی کم کم زمان موجب فاصله بین دو خانواده شد. اشنایی من و زهرا دلیلی شد که مامانم بعد از بیست و پنج سال مامان زهرا رو ببینه.

راستی خوب بود اول می گفتم که من زهرا با همدیگه تو ارومیه آشنا شدیم و هم کلاس بودیم.

پی نوشت1: یادتون هست می خواستم یه چیز در پست قبل بگم یادم رفت الان میگم یکی  این بود که پور رضا خواننده پس از باران رفت. خدا بیامرزدش صدای مخملینش با اواهای گیلانی در امیخته بود.

دومین مورد توی یه سینما رشت چند روز پیش داشت فیلم گشت ارشاد پخش می شد و یه عده اومدن کاری کردن که فیلم پخش نشه و وقتی من از جلو سینما می گذشتم دیدم  چقدر تراکت چسپاندن با مضامین مخالفت با پخش این فیلم. جالب اینه که همین سینما دو تا سالن داره و تو سالن دیگه داره فیلم قلاده های طلا پخش میشه جالب نه؟ منظورم رو گرفتید منظورم ازادی بیانه.

پی نوشت2: بگم که من وقتی گیلان نیستم و قراره فامیلیم رو بگم پرشکوه رو به ضم او میگم نه به فتحه. چون توضیح دادنش سخت میشه. اما دوستم طیبه از اونجا تلفظ صحیح رو می دونست چون یه همکلاس داشتیم که پسوندش سیاه خاله سرا بود. طیبه و همه ماها  فامیلش را به همراه  کلمه سیاه صدا می کردیم شما فرض کنید فامیلیش حسنی باشه بعد کسی صدا کنه حسنی سیاه. خب کارمان ضایع بود.

بعد از مدتی من کشف به عمل اوردم که نه بابا ایشان مثلا فامیلیش حسنی است و پسوندش سیاه خاله سراست. برای همین برای طیبه توضیح دادم که سیاه رو حذف کن و فقط فامیلی رو بگو اون هم مثل من پسوند زادگاهش رو داره برای توضیح هم از تلفظ درست استفاده کردم. این شد که طیبه تلفظ درست اسم من رو یاد گرفت. اما یک چیزی طیبه تا اخرین روز فارغ التحصیلی اسم این هم کلاس ما رو غلط می گفت تا یاد دارم.

پی نوشت3: امتحان تمام شد باید کارهایم کمتر بشود اما بیشتر شد چون همه کارها رو موکول کرده بودم به امروز یعنی بعد امتحان. 

پی نوشت4: شرح امتحان دادنم را در جواب کامنت سوگند نوشتم. برایم دعا کنید تا نتیجه امتحان مطلوب باشد.