"میخوای کسی رو ببینی ؟ دعوتش کن
       میخوای تو رو بفهمند ؟ توضیح بده
       سوال داری ؟ بپرس
       چیزی هست که دوست نداری ؟ بگو
       چیزی هست که دوست داری ؟ تأئیدش کن
       عاشق کسی هستی ؟ بهش بگو
       هیچکس نمیدونه تو ذهنت چی میگذره، بهتره که خودت شرح بدی !!"

دوستی زیر این نوشته کامنتی در فیسبوک گذاشت که موجب شد آن را ببینم. دیدم حرف قشنگی زده  واقعیت امر این است که ما از خیلی از ادمها انتظار داریم بدون اینکه به آنها ابراز کنیم آدمهای روبروی ما بفهمند که چه از آنها انتظار داریم. گاهی بد نیست امتحان کنیم به دیگران بگوییم که چه توقعی ازشان داریم. فکر می کنم یکی از کاربردهای  زبان همین است.

خواب نوشت: دیشب خیلی بد خوابیدم خواب بدی هم دیدم. خواب دیدم خوابیده ام و وقتی می خواهم بیدار شوم نمی توانم یک چشمم را باز کنم و چشمم درد می کرد وهر چقدر سعی می کردم  پلکهایم را نمی توانستم از هم جدا کنم. هر چقدر تلاش کردم نشد فریاد زدم ناله کردم اما کاری از دستم بر نمی اومد. در انتهای خواب بدون اینکه بیدار بشوم به خودم در خواب گفتم همه این اتفاقها خواب است و من مشکلی ندارم نمی دانم چه شد که در خواب ارام گرفتم و دوباره آرام خوابیدم.