داشتم به بوفه خانه ما نگاه می کردم برایم جالب است از کل اقلامی که در ویترین ان هست هیچ کدامشان  را زنان این خانه نخریده اند به جز کوزه جگری رنگ کار همدان را که در یک نمایشگاه صنایع دستی به 5000 تومان مریم خرید و به قیافه اش نمی خورد که 5000 تومن باشد.

برعکس ما ها پدر عشق خریدن شکستنی بود و مادر را از خریدن بی نیاز کرده بود. متاسفانه اسم شکستنی روی ان هست و مشخص است که در طالع ان شکستنی ها چه بوده متاسفانه از خریدهای پدر چیز کمی مانده.

وقتی مادر به پدر می گفت اینها را چرا  خریدی لازم که نداشتیم جواب پدر این بود فروشنده اش  باید روزی بخورد.

از شکستنی ها پدر تنگ آبی با شش استکان کوچک باقی مانده که من هنوز کاربردش را دقیق نمی دانم و الان در بوفه جا خوش کرده به جز تنگ و کوزه, کره جغرافیایی شیشه ای من که فکر کنم یا 1000 یا 2000 خریده ام تنها محدود وسایل بوفه است که با انتخاب اعضای این خانه خریده شده بقیه کریستالها منظورم گلدانها شمعدانها فنجانها بشقابهاست هدیه های دوستان و اشنایان و فامیل است که گاه به خاطر قیمت و گاه به خاطر موجود بودن وسایل مشابه بلامصرف درون بوفه جا خوش کرده اند. بین همه ان وسایل گران بها ان تنگ ابی ساده با شش استکان کوچک عزیزترین شی است که می شود تصور کرد. 

ارزش اشیا به قیمتشان نیست به قدمتشان است قدمتی که لای خاطره پیچیده شده.

 

پی نوشت1: دیروز یک دستفروش پیدا کردم که کتابهای دست دو ریاضی می فروخت بین کتابهایش یک کتاب عالی پیدا کردم سئوالات کنکور ارشد و دکترا و المپیادهای ریاضی سالهای قبل. برای انالیز خیلی نگران بودم چون هر کتابی رو می دیدم راضیم نمی کرد اما اینطوری دل نگرانیم برطرف شد.

پی نوشت2: این پست در زنگ تفریح من نوشته شدهنیشخند حالا پیش خودتون می گید چقدر به خودش زنگ تفریح میده.