موبایل رو شیش صبح کوک کرده بودم وقتی زنگ زد خاموشش کردم و گذاشتم ده دقیقه بعد دوباره زنگ بزنه. تو رختخواب از این پهلو به اون پهلو شدم  که صدای کوبیده شدن در خونه پدر بزرگ رو شنیدم از جا پریدم یعنی کی تو خونه پدر بزرگه. دارم به پنجره نزدیک میشم صدای مثل نعره یه حیوان وحشی میشنوم یه عکس العمل طبیعی عقب نشینی در حرکته اما دوباره حرکت می کنم. وقتی از پنجره بیرون رو نگاه کردم یه مرد جوون معتاد رو می بینم که از بس حالش بده به در و دیوار می خوره و یه سری اصوات نامفهوم از خودش ساطع می کنه. خیلی جای تاسف داره یکی دو ساعت قبل از سال تحویل ادم با این وضعیت وسط کوچه حیران باشه.


پی نوشت1: تصمیم گرفتم از امروز هر روز یکی دو صفحه مناجات نامه خواجه عبدا... انصاری رو بنویسم تا تمرین خوشنویسی کرده باشم.

پی نوشت2: امروز موقع تحویل سال داشتم برای کادو اهل خونه به محمد کارت پول درست می کردم فکر کنم تا اخر سال در حال بسته بندی و کادو پیچ کردن باشم.

پی نوشت3: سعی کردم امروز چند صفحه هم شد درس بخونم تا به قولی که به خودم دادم عمل کرده باشم.

پی نوشت4: این اولین پست سال 91 بود.

 

پی نوشت5: امروز عصر یه سر پرشکوه رفته بودیم مثل سالهای پیش.