وقتی بچه بودم من با مجید در قسمتی از قصه های مجید  که دوست داشت بره شیراز همذات پنداری می کردم . اون آرزوی دیدن شیراز رو داشت من هم آرزوی دیدن اصفهان. این سفری که رفتم شیشمین سفر به اصفهان بود جای شما خالی خوش گذشت.

نکته اول: چرا ما ایرانی ها باید خودمون رو اینقدر بد نشون بدیم واقعا ما با خارجیها چه پدر کشتگی داریم. ماجرا چیه یه خارجی نگون بخت با ما همسفر بود. اولش راننده موقع پیاده شدن تو رستوران بین راه با لحن بدی به این خارجی بدبخت که صندلی جلو ما نشسته بود گفت که صندلی رو راست کن تا ما رد بشیم. به راننده گفتم زبون ما رو نمی فهمه کوتاه اومد ما هم عذر خواهی کردیم از خارجیه و قصه ختم به خیر شد.

رستوران بین راه افتضاح بود برای همین سریع بالا اومدیم اون بدبخت هم همین تصمیم گرفت حالا کمک راننده اومده با لحن بدی داره میگه برو پایین اون بدبخت هم به ما نگاه می کرد تا توضیح بدیم که چی میگه. بعد کمک راننده می گفت به این خانومها چرا نگاه می کنی به من نگاه کن. یاد برزو خان قهوه تلخ افتادم. اخرش حرف کمک راننده به کرسی نشست و اون بنده خدا مجبور شد بره تو اون رستوران کثیف و بدردنخورد بشینه.

نکته دوم: سر پل خواجو وایستادم از یه خانوم می پرسم "چطور میشه رفت میدون امام؟" میگه "من فقط با اتوبوس بلدم به شما آدرس بدم." خب از ایشون ناامید شدم از یه اقای مسن پرسیدم. اون هم گفت "اینجا وایسا اتوبوس میاد می بره چهارراه شکرشکن. از اونجا می تونی پیاده برید میدون امام."  می بینم اینجا وسیله نقلیه مثل اینکه فقط اتوبوسه.

نکته سوم: وقتی میرم اصفهان دوست دارم برم عالی قاپو. دوست دارم از رو ایوان میدون امام رو تماشا کنم. این بار هم این کار رو کردم وسط راه پله های عالی قاپو دیگه زانوهام توان پایین آمدن رو نداشتم با خودم فکر کردم این شاهان صفوی عجب جونی داشتن از این پله ها هر روز بالا می رفتن. هنوز پام درد می کنه.

نکته چهارم: زیر پل خواجو مردی می خووندن صداش تو طاقهای پل می پیچید و طنین می انداخت ادم دلش نمی خواست از اونجا دل بکنه دوست داره بشینه رو پله ها و صدا رو گوش کنه و صدای اب رو بشنوه.

نکته شیشم: دوستم آنلاینه. بهش میگم "من اخر هفته دارم میام اصفهان" میگه "چه خوب ولی من با خانواده میرم ییلاق شنبه نیستی؟" میگم "نه جمعه حرکت می کنم ولی ساعت برگشت رو نمی دونم چون بلیط ندارم." میگه "هر موقع بلیط برگشت رو گرفتی اس ام اس بزن." نمیگه بلیط رفت رو گرفتی میگه بلیط برگشت.نیشخند

اصفهان که بودم دیدم دوستم اس ام اس نزده بهش اس ام اس زدم ادرس گز فروشی رو بپرسم. گفت اصفهان نیست رفته شهرضا. این هم از مهمان نوازی اصفهانیها.

نکته هفتم: ناهار دیروز رفتیم یه رستوران که wi fi داشت شب هم مشتریش شدیم.

نکته هشتم: دقت کردید من نکته پنجم ندارم.

نکته نهم: عکسها رو تو فیسبوک آپلود کردم انشاا... اینجا هم آپلود می کنم.

بعد نوشت: به قولم عمل کردم یه چند تا از عکسهای اصفهان رو در ادامه مطلب گذاشتم ولی می تونید 172 تا از عکسهام رو در فیسبوکم ببینید.