پرده های پنجره را کنده ایم شیشه های پنجره خانه ما همیشه عرق می کند ولی حالا بیشتر شده. شنبه که پدر بزرگ رفت محمد روی بخار شیشه چندین خط درباره پدربزرگ نوشت. دیشب که از سوم برگشتیم همه نوشته های محمد پاک شده بود و تنها پدربزرگ باقی مانده بود.

پی نوشت: فردا میروم تهران برای امتحان دکترا برایم دعا کنید.