دارد عید می آید اول هفته فرشها را داده بودیم قالی شویی وسط همان سرمای هوا ما روی سرامیک سرد راه می رفتیم. امروز هم قرار بود آقای ر بیایید پرده ها را در بیاورد و راه پله ها را تمیز کند یه دستی به سر گوشی انباری و اگر رسید کمک کند اتاق خواب را  تمیز کنیم.

با اینکه آقای ر بود اما اینقدر کار از خودمان کشیدیم که دیگر نای نشستن را ندارم. بدی اخلاق خانواده ما این است که دوست داریم کار را به طریق خودمان انجام دهیم و این موجب می شود حتی اگر کسی برای کمک داشته باشیم اخرش کار را خودمان می کنیم. مثلا برای من ترتیب چیدن کتابها مهم است نمی گذارم کسی کتابها را در کتابخانه بچیند. یا ترسیدیم اقای ر موکت را کج ببرد خودمان موکت را اندازه کردیم و بریدیم و پهن کردیم. یا اجزای تختخواب را خودم جدا کردم به خاطر اینکه اطمینان نداشتم پیچهای تختخواب را آقای ر می تواند خوب باز کند می ترسیدم آن را بشکند، یا کمدها را نمی دادیم مرتب کند چون اصولاً مدیریت مستقیم بر اشیا را دوست دارم خودم بر عهده بگیرم همه این کارها باعث خستگی است.

با اینکه می دانم میتوانم در خیلی از کارها خودم را خسته نکنم اما متاسفانه حرف گوش کن نیستم و الان به قول اون معتاده هستم ولی خستم.

پی نوشت: بعد شام هم فیلم آقا یوسف رو دیدم. چقدر بازی بازیگرهای زنش ضعیف بود اما از بازی مهدی هاشمی خوشم اومد من رو یاد اقای ر انداخت.