خانه ما با بخاری نفتی گرم می شود جنگ بود و نفت کم یک سال مجبور شدیم در بخاری نفتی گازوئیل بریزیم دود می کرد و گرم نمی کرد. سه تا بخاری داشتیم که به لعنت خدا هم نمی ارزیدند. یکی آزمایش بود یک ارج یکی هم از آن استوانه ایها که حالا فهمیدم اسمش بخاری قطره ایست. زمستان فقط یکی از این سه بخاری روشن می شد بخاری آزمایش که توی اتاق خواب بود و ما به آن اتاق می گفتیم "تلویزیون اتاق". ارج توی اتاق پذیرایی بود ولی روشن کردنش همانا و خفه شدنش همانا. برای همین دکوری بود سالها بعد وقتی برف 83 رخ داد فهمیدیم لوله بخاری آن بین سقف و شیرونی تمام می شد و هر گز از شیروانی خارج نمی شود و این دلیل اصلی خفه شدن بخاری بود. بخاری قطره ای هم موقعی بود که نفت نبود و قرار بود با گازوئیل گرم شویم استفاده می شد.

هر از گاهی بخاری بد می سوخت و دود می کرد پدر بخاری را می برد داخل حیاط و مادر لوله بخاری ها را می شست پدر دوده را از تنوره بخاری جدا می کرد و دستی به کاربراتورش می کشید. اما وقتی بر می گشت دوباره همان بود که بود.

یادش بخیر سالهای اخری که سوخت اصلی نفت بود مامان تانکر نفت را پر می کرد برای سرمای زمستان. نفتی با گاریش نفت را می آورد و تانکر را پر می کرد و همچنین بشکه نفتمان را. بعد در زمستان وقتی نفت بخاری تمام میشد باید می رفتیم وسط حیاط از تانکر با تلمبه نفت می کشیدیم متاسفانه تانکرمان شیر نداشت کار راحتی نبود ولی می ارزید این کار به  در سرما لرزیدن.

مادر به جز خاطرات من از بخاری خاطره بخاری هیزمی را دارد من این یکی را به یاد ندارم مثل اینکه همان سالهای اول جنگ که من نوزاد بودم نفت انقدر کم بود که پدر بخاری هیزمی را علم می کند. هیزم را یکی از آشنایان که در اداره فضای سبز شهرداری کار می کرد برای ما فراهم کرده بود.

اما من کلی خاطره با بخاری هیزمی دارم پدربزرگ سالیان زیادی بخاری هیزمی تنها وسیله گرمایشی خانه اش بود بخاری که با چوبها و هیزمهای که پدربزرگ می شکست کار می کرد و زیر خاکستر آن مادر بزرگ سیب زمینی می گذاشت و چه لذتی داشت خوردن سیب زمینی های تنوری. برعکس خانه ما که بخاریش جان نداشت بخاری هیزمی با حرارت می سوخت و خانه پدر بزرگ گرم بود همیشه با خودم می گفت ای کاش ما هم یکی از اینها را داشتیم.

سالهای اخر دبیرستان همه خانه های شهر گاز دار شدند منجمله خانه ما. خب تازه می فهمم داشتن وسیله ای گرمایشی به نام بخاری گازی چه نعمتی است خانه گرم دستاورد این وسیله رفاهیست.

حالا که چند سالیست خانه قدیمیمان را ترک گفتیم و به خانه جدید امدیم متاسفانه تنها وسیله گرمایشی قابل استفاده در این خانه شومینه است زیرا هیچ لوله بخاری استاندارد در خانه ما وجود ندارد. پارسال با هزار مکافات تونستیم یه بخاری دیواری پیدا کنیم که بشه در اتاقمان نصب بشود. اون هم بالای تخت. دوباره ما بازگشت داریم به دوران نفت سوز بودن. باز هم خانه سرد است و ارزوی بخاری هیزمی را دارم.

پی نوشت: دیروز برای اولین بار با یکی از دوستان وبلاگی صحبت کردم من تجربه اس ام اس دادن به دوستان وبلاگی رو داشتم اما هرگز با هیچ کدومشون صحبت نکرده بودم. باعث بسی خوشحالی من بود امیدوارم هفته دیگه موقع امتحان ایشون رو زیارت کنم.