صبح به خاطر بارون هوا تاریکه به ایستگاه تاکسی می رسم چند تا تاکسی منتظر هستند متوجه میشم یه مسافر زودتر از من اومده و چون فکر می کنه زودتر از همه پیاده میشه منتظره همه سوار بشن. من  زیاد راضی نیستم ردیف پشت راننده اون ته بشینم چون می دونستم  زود پیاده میشم. اما بی چک و چونه رفتم صندلی پشت راننده نشستم ولی نمی دونستم با این شیشه های خیس متوجه نمیشم کجا باید پیاده بشم. یه وقتی متوجه شدم باید پیاده بشم که رسیده بودم میدونی بعد از مقصدم همون موقع اون مسافر می خواست پیاده بشه. دستپاچه شدم و سریع پیاده شدم وقتی تاکسی دور شد. یادم اومد چترم رو جا گذاشتم. حالا باید تو بارون بی چتر کنار بزرگراه اول صبح که هوا تاریکه راه برم فقط واسه این که یه آقای محترم فکر می کرد زودتر از همه به مقصد میرسه با اینکه برعکسش بود.

بی ربط نوشت: مثل این ندید بدید ها تو کف تکنولوژی موبایلم موندم من عاشق نقشه و مکان یاب و ناوبریش شدم اب و هواش هم خوبه ولی نمی دونم چرا مال من اب و هوای انزلی رو نشون میده. حالا با خودم میگم چرا زودتر این رو نخریدم یه دنیا سرگرمیه. خب به من حق بدید چون گوشی قبلی من حتی بلوتوث هم نداشت.