در عین تنگ دستی در عشق کوش مستی

کین کیمیای هستی قارون کند گدا را

 

این شعر حدیث منه. امروز بعد از یه صبح مسخره. عصرش با مریم رفتم تا موبایل بخره نمی دونم وسوسه مریم بود یا تقصیر گوشیم که ازاین شنبه دیگه صفحه نمایشش پریده بود یا شاید به خاطر اینه که نمی خوام به خودم سخت بگیرم می خوام زندگی کنم می خوام با دلم راه بیام.

پی نوشت: اتفاقی گوشیم رو از مغازه برادر همکلاسی و همسایه سابقمون خریدم.

پی نوشت 2: برای اولین بار وبلاگم رو با گوشیم دیدم.