امروز امتحان عملی گرفتم. یکی از دانشجوها سطحش خوب نبود از 3 به او 1.5 دادم. اما او چانه زد که استاد بیشتر بده من هم محل ندادم با او داشتم صحبت می کردم که یکی دیگر از دانشجوها از من خواست بروم پشت سیستمش.

من رفتم به مشکل او رسیدگی کنم یادم رفت برگه نمرات را بردارم و برگه نمرات را روی میز جا گذاشتم. یک لحظه که برگشتم دیدم دانشجویم روی برگه نمره خم شده و دارد چیزی می نویسد بالای سرش رفتم و مچش را گرفتم 1.5 را 2.5 کرده بود من هم برگه را گرفتم و روی ان 2.5 خط زدم نوشتم صفر. حالا چانه زدنش با من شروع شد. گفتم از نظر من صفر است شروع کرد به التماس کردن. دید جواب نمی گیرد دوستانش هم امدند برای وساطت. یکی از آنها می  گفت استاد "بهش کمک کنید می خواهد مدرکش را بگیرد برود ازدواج کند." گفتم "برود به سلامتی ازدواج کند." آنقدر التماس کرد گفتم "برو از 12 پایان ترم 9 بگیر من 1.5 ترا 2 میدهم وگرنه صفر صفر است." خودش می داند که نمی تواند من هم می دانم نمی تواند ولی راه راحت خودش را با یک کار بچگانه خراب کرد و ان را تبدیل به  راه سخت کرد.