وظیفه و لطف دو کلمه ای که نباید با یکدیگر اشتباه شوند. هرگز لطف را به علت تکرار وظیفه ندانید، از طرف دیگر  نباید لطف مستمری را به یکباره قطع کنید از قبل خبر دهید چون فرد یکباره جا نخورد و ماجرای برداشتن صندلی نشود که فرد همیشه عادت داشته به روی آن بنشیند بعد وقتی می خواهد بنشیند  یکباره ببیند پشتش خالی شده و با مغز بخورد زمین.

پی نوشت: همکاری دارم روزی داشت خاطره ای تعریف می کرد و می گفت برادر شوخ طبعی دارم که همیشه سر به سر من می گذارد. وقتی امتحان دکترا قبول شدم تلفن زیاد داشتم و پشت هم با تلفن حرف می زدم کنار تلفن هم همیشه یک صندلی بود که موقع صحبت کردن میشد نشست. یکی از تلفنها به درازا کشید نمی دانستم که شوخ طبعی برادرم گل کرده و قرار است صندلی پشت سر من را بردار من به هوای صندلی نشستم که چشمتان روز بد نبیند با مخ خوردم زمین و بی هوش شدم. وقتی به هوش امد چیزی از حادثه به خاطر نداشتم. 

پی نوشتی بر پی نوشت: ان صندلی کشیدن را که گفتم یاد خاطره همکارم افتادم.

پی نوشت دومی بر پی نوشت: همکار ما می گفت برادرش  تنبیه شده و از ان موقع دیگر شوخی بیجا نمی کند و یه نموره انگار پشیمان است.