دیشب یه خواب عجیب دیدم. خواب دیدم دارم میرم توی جلسه مجلس شرکت کنم راستش توی خواب من نماینده مجلسم و تازه رای آوردم و اولین جلسه است که من دارم میرم مجلس.

وقتی از توی راهرو رد میشم میرم سمت در ورودی سالن با خودم میگم اصلا فکر نمی کردم رای بیارم. سالن شکل مجلس فعلی نیست همه ادمها مثل کلیسا روی نیمکت نشسته اند  ردیف دوم سمت چپ خالیه هیچ کس ننشسته میرم میشینم.

وسط جلسه است و بحث سر اینه که جلسه بعدی رو در شمال برگزار نکنن و یه نامه ای رو یه بنده خدا نوشته که  فاصله شمال تا تهران ده ساعته و این اتلاف وقته نماینده هاست که برن توی شمال جلسه تشکیل بدن و یه آقای داره برگه رو روی میز من با روان نویس سبز امضا میکنه سرش بلند می کنه. میگه "آقای ساکت شما که مهندسی و سرت تو حساب و کتابه دیگه چرا با این طرح موافقی." من بر می گردم به عقب تو ردیف پشتی من پنج نفر نشسته اند یه آقا با  یه نیم پالتو مشکی و یه ریش مثل افغانها کم پشت سر ردیف نشسته اون رو مخاطب قرار میدم و بهش میگم آقا شما تا حالا از شمال تا تهران یا از تهران به شمال رفتید؟ میگه "آره." میگم "تا به حالا ده ساعت شده این مسافت؟" میگه "نه." میگم "حتی اگه جلسه آستارا هم تشکیل بشه رفت و آمد 10 ساعت نمیشه. بعد مگه می خوای مینو دشت یا ترکمن صحرا جلسه تشکیل بدین شما می خواین درباره آزاد راه تهران-شمال صحبت کنید میرین چالوس. لااقل می دادید نامه رو به یه نفر بنویسه که باسواد باشه و حرف حساب بزنه." حالا من دارم این حرف رو میزنم جلسه تموم میشه و حرفها بی نتیجه به جلسه بعد که اعلام می کنند سه شنبه است می سپارند. من دقیق متوجه روز نمیشم میرم توی سالن دنبال یه آشنا بگردم که دوستم مرضیه رو می بینم که اون هم نماینده مجلسه ازش درباره جلسه بعد می پرسم اون میگه سه شنبه است بعد بهش میگم که این نامه رو اینجوری نوشته بودند میگه اونهای که دنبال این نامه بودند پزشکان مجلس بودند و از اول دارند ساز مخالف میزنن. همین موقع بود که با صدای مادرم بیدار شدم.

پی نوشت1: مرضیه دوستم واقعا از خانواده سیاسیه.

پی نوشت2: زهرا امروز زنگ زد گفت اون شماره برای آموزش و پرورش ارومیه هست.