1- چهارشنبه پشت سیستم نشسته ام که دوستی انلاینه به من میگه تکمیل ظرفیت دکترا شرکت کردی؟ 

من:نه

اون: من شرکت کردم فقط یه انتخاب کردم با ابنکه می شد باز هم انتخاب کرد حالا خیلی ناراحتم.

من: چه بد. مهلت تا کیه؟

اون: تا امروز. تو می دونی چطور میشه انتخاب رشته رو تصحیح کرد.

من: میرم سایت سنجش شاید چیزی دستم اومد خبرت می کنم.

خب می بینید که من از هیچ چیز خبر نداشتم رفتم سایت دیدم بله میشه انتخاب رشته کرد اما چون اکروبات ریدر اونجا نداشتم مجبور شدم شب که خونه می رسم انتخاب رشته کنم حالا اومدم خونه دارم انتخاب رشته می کنم به مامان می گم مامان نذر کن که من قبول بشم.حالا ببینید من چقدر پرروم درصدهام اصلا خوب نیست بعد توقع دارم قبول بشم.

واسه اون دوستم نتونستم کاری کنم اما واسه زهرا دوست دیگه ام که شماره پرونده اش یادش رفته بود تونستم شماره پرونده رو پیدا کنم و انتخاب رشته کنم. همه انتخابها رو من براش انجام دادم. امیدوارم وقتی قبول شد فحشم نده واسه انتخابهای که کردم.

2- دیروز یه اتفاقی افتاده برای دوستم زهرا  که براتون الان تعریف می کنم من و زهرا به دوست مشترک داریم به نام فریبا که الان تو کرمانشاه معلمه. خب دیروز فریبا به زهرا زنگ زد با تبریک فراوان که زهرا جان خیلی خوشحال شدم که آموزش و پرورش استخدام شدی. زهرا با علامت سئوال بالای سرش تصور کنید.

-اموزش و پرورش؟

سئوالی بود که زهرا از فریبا پرسید.

فریبا گفت: "اره امروز از اموزش و پرورش زنگ زدند درباره گزینش تو از من سئوال پرسیدن اونها کاملا اطلاع داشتند ما تو ارومیه با هم هماتاق بودیم."

زهرا تنها چیزی که حدس می زنه اینه که به خاطر دو درسی که این ترم در یه دبیرستان غیر انتفاعی در انزلی درس میده دارند درباره اش گزینش می کنند. اما قصه جالبتر میشه اگه بدونید که شماره ای که با فریبا تماس گرفته با پیش کد ارومیه است. 

یعنی اون موقع این حرفها رو به من می زد توی کف این اتفاق مونده بود و یه هم فکر می خواست. به نظرم خیلی عجیب اگه کسی بخواد گزینش کنه اموزش پرورش انزلی بعد رشت یا حداکثر تهرانه. بعد این اخبار رو که کی با کی هم اتاق بود رو چطور در اوردند یعنی از دانشگاه؟ میگم شاید یه مزاحمه اما اون از کجا اطلاعاتی به این دقیقی داشته ؟

تصمیم نهاییش این بود که همسرش از خوش شانسیش ترک هم هست با اون شماره تماس بگیره و بگه اونجا اموزش و پرورشه؟ اگه هست بگه با یه آدم جعلی کار داره. حالا باید تا شنبه منتظر نشست تا ببینیم واقعیت قصه چیه.

3- دیدم خواهرم نیست پس گفتم از فرصت سواستفاده کنم و شعرش رو منتشر کنم:

دیوار بین ما چه شود زیر و رو شود؟

شهزاد قصه گوی شما، قصه گو شود

پشت تمام کودکیم عشق بود و بس

تا از خدای خوب شما پرس و جو شود

گفتید: جای پای خدا لای بوته هاست

اینها بهانه ایست که او جستجو شود

آنقدر گفته اید که باور نمی کنم

چوپان قصه های شما راستگو شود

آبی که نیست؛ خاک تیمم بیاورید

تا این دلم  دوباره به غم شستشو شود

صد فاصله است بین وضو و دو مشت آب

از شرم عشق آب شود تا وضو شود


پی نوشت: این شعر رو در کتاب دوشنبه اول اردیبهشت می تونید پیدا کنید.