نمی دانم چرا یاد این حماقتم افتادم حالا میگم کدوم حماقت.

آن موقع که ارومیه بودیم دانشگاه در جاده سرو(sero) بود و سرو شهر مرزی بین ایران و ترکیه. همیشه هم اتاقیهام وسوسه می کردند برویم لب مرز از بازار چه سرو لباس بخریم. اما همیشه نه می امد در کار.

یکبار با دوستان قرار شد برویم شلوار جین از یک بازارچه توی مسیر دانشگاه به ارومیه بخریم. به ان بازارچه رفتیم جز اجناس دم دستی و دمد و بنجل چیزی ندیدیم. یک مرتبه یکی از بچه ها پیشنهاد کرد برویم سرو و با استقبال عمومی مواجه شد. حالا ما شش نفری عزم به رفتن گرفتیم و تصمیم گرفتیم بریم سرو.

در دلم یه تردید بود که همداستان بقیه نشم اما نشد و رفتیم ترمینال. یه سواری با هزار بد بختی قبول کرد که 6 نفرمون رو سوار کنه چون دو نفر باید جلو می نشستن و راننده از جریمه پلیس می ترسید. رفتیم سرو برخلاف تصور من که منتظر یه بازارچه شبیه استارا بودم با چند تا مغازه که بیشتر صاحبهاشون فامیل بودن و اجناس مشابه داشتند چیزی ندیدم .

خب تا اینجا هیچ مشکلی نداره رفتیم یه جایی و خرید کردیم و برگشتیم اما بعد از این خرید دیگه دوست نداشتم با دوستان برم خرید خداوندی خدا نمی خوام غیبت کنم ولی لحن کلام برای یه تخیفف دوهزار تومنی برای دانشجوی فوق لیسانس با یه زن روستایی باید خیلی فرق کنه یعنی من تا اون زمان همین رو فکر می کردم  اما دوستان معادلات ذهنی من رو بهم زدند. یه تیکه رو تعریف می کنم تا بفهمید من چی میگم.

یکی از بچه ها مون چادری بود و عضو بسیج، اینها رو میگم تا بدونید بچه قرتی نبود. خب من و اون دوستمون روی یه رگال هر کدوم یه شلوار جین رو پسندیدیم  که بالاش قیمتش به چه درشتی نوشته بود 12000 تومن. من بعد از پسندیدن فورا خریدم و با یه جمله که یه تخفیفی به ما بدین تونستم شلوار 12 تومنی رو 10 تومن بخرم والسلام و نامه تمام . اما همون دوستم  یه ذره ایراد گرفت بعد صاحب مغازه از ایرادت دوستمون می خواست خلاص بشه. گفت: "برین اون مغازه" اونجا هم رفتیم اینقدر چک و چانه گرفت که دوباره برگشتیم این مغازه حال این رفیقمان برگشت سر خانه اول و همون شلوار اولی رو انتخاب کرد حالا اقاه میگه این فرق می کنه این ترک نیست ایتالیایی مال رفیقتون که من باشم ترکه. از اون چانه از این چانه دیگه غیبت نباشه به لاس زدن بدل شده بود شلوار رو 12 تومن اخرش خرید. همونی که بی منت من 10 تومن خریدم.

یا دوست دیگه ام  هفته بعد هم رفته بود بازارچه سرو فروشنده گفته بود اگه دفعه بعد بیای همینطور چک و چانه بزنی بهت جنس نمی فروشم. من هم بودم فروشنده همین رو می گفتم. راستش دیگه خجالت می کشیدم با بچه ها وارد مغازه بشم از طرف دیگه نمی شد تنها برگشت. حتی وقتی شیش نفر بودیم به بدبختی برگشتیم تا تک نفری. از اون به بعد پشت دستم رو داغ کردم دیگه با بچه ها برم خرید. به خصوص جایی به این پرتی که فردا فهمیدیم لب همین مرز درگیری بین گروه پ.ژاک و س.پاه رخ داده. کلا حماقت بود یه شلوار جین ارزشش رو نداشت.