اول نوشت: منظورم این نیست که اقایان وارد وبلاگ نشوند بلکه منظورم این است که دیشب این فیلم را دیده ام.

دیشب سپیده فیلم ورود آقایان ممنوع را آورده بود که با هم دیگه تماشا کنیم. بگذرم از اینکه چه دیدم ولی قیافه محمد دیدنی بود وقتی مدیر دو مدرسه داشتند کل کل می کردند. چقدر لب و لوچه محمد آویزان شد وقتی عطاران گفت "امسال دخترهای ما پسرهای شما رو سوسک می کنن." یعنی محمد می خواست سر به تن عطاران نباشد. به نظر میاد محمد طرفدار شخصیت رضاییان مدیر مدرسه پسرانه الوند باشه.

خودم مانده ام که محمد اینقدر دختر ستیزی را از کجا یاد گرفته. نه علی نه سپیده و نه خانواده ما و نه خانواده سپیده از این اخلاقها نداریم. فکر کنم این تاثیر همنشینی با همکلاسیهاش باشه. بعد از این باید با محمد صحبت کنم که دخترها دشمنهای تو نیستند بلکه ادمهای مثل خودت هستند و برتری بین شما یا انها وجود ندارد برتری وقتی وجود دارد که از توانایی های خود استفاده کنید و به موقعیت بهتر از دیگر برسید.

پی نوشت1: فیلم به مقوله عشق می پرداخت. حالا یه سئوال عشق به نظر شما چیه؟ یعنی منظورم اینه چطور ایجاد میشه؟ چطور نمود داره؟ 

پی نوشت2: من فردا نیستم میرم تهران وبلاگ رو می سپارم به شما لطفا چراغش رو روشن نگهداری به گلهاش آب بدید.