تاسوعا و عاشورا دو کلمه اند که معانی مختلفی برای افراد مختلف دارد و در ذهن من طبل بزرگیست که برآن می کوبند و صدایش دلم را می لرزاند. هر چند صدای طبلهای که بر آنها نقش شده یاماها صدای امام حسین را که قیام کرده است برای اصلاح می پوشاند.

واقعا داریم به ناکجا می رویم با عزاداریها تصنعیمان. اگر باید گریست بر حال آشفته خود باید گریست که به مار ماهی می مانیم نه این تمامی نه آن. منظورم این است تحمل قدم زدن در راه حق را نداریم ولی می خواهیم کسی ما را از مصیبت دو رویی و ریا برهاند و حق را جاری کند ما خیلی زحمت بکشیم روبروی حق نایستیم و شمشیر از نیام نکشیم از حق فرار می کنیم و آن را تنها می گذاریم. بگذارید من ذکر مصیبت کنم و شما گریه کنید. مصیبت ما این است همداستان دروغ و ریا شده ایم و بر ظاهر بر حسین می گرییم در باطن حسین ها می کشیم و سرشان را بر نیزه می کنیم حالا وقت خوبیست گریه کنید که حقیقت تلخ است.

حالا فکر نکنید من هم در ره حقم بلکه همداستان بقیه جماعتم وقتی حقیقت را می کشند به خاطر مصلحت لحظه ای خویش سکوت می کنم. حالا زنجیر بزنید و علم بگردانید که من هم همداستان شمایم.

پی نوشت: در کودکی عزاداری امام حسین را دوست داشتم. اما حالا فکر می کنم از مسیر اولیه اش خارج شده دیگر برایم صدای طبلها لذت بخش نیست.