1- مادرم یک صندوق با خودش جهاز اورده بود صندوق قرمز رنگی که راحت داخلش یک ادم جا می شد. مادرم در صندوق هر چیز را که دوست داشت یا ارزشمند بود می گذاشت یکی از چیزها که در صندوق نگهداری می شد سامسونت پدر بود مدرنیسم در دل سنت.

داخل این سامسونت همه مدارک مهم از سند خانه بگیرید تا همه دفترچه های بانکی غیر و ذالک می گذاشتند و مهم تر از همه پدر سر هر ماه همه حقوقش را می گذاشت درون همان کیف همه می دانستیم پدر در ان کیف را قفل نمی کرد ولی مادر در صندوق را کلید می کرد و زیر ان پنهان می کرد. جالب بود که تمام اعضای خانواده حتی کوچکترینش که من بودم می دانستیم داخل ان چه مقدار هست و راحت می توانیم برداریم. اما هرگز حتی یک ریال کم نبود حتی یک چیز غیر ضرور بی موقع در خواست نمی شد چون همه می دانستیم داخل سامسونت در صندوق چه مقدار پول هست و اولویت در خرید چیست. پدر هرگز دغدغه خواسته های اضافه را به خاطر این سیستمش نداشت.

2- خدا بیامرزد خانم ش را، همسایه ما بود و با مامان دوست، و دخترش همسن مریم. خانوم ش همیشه وقتی می امد مدرسه دنبال دخترش از قنادی سر کوچه مدرسه نیم کیلو شیرینی می خرید و بجز خودش و دخترش شیرینی را به کسی نمی داد نه به شوهرش و نه به هشت پسرش همیشه کیسه اش از شوهرش جدا بود.

3- آقای ع و همسرش همکار پدر بودند. سر ماه آقای ع از زنش چک امضا شده می گرفت و همه حقوق زنش را برداشت می کرد. تا اخر ماه خانم ع برای پول تو جیبی اش باید  از همسرش دستی می گرفت و اگر آقای ع نمی خواست نمی داد. برعکس اقای ع پدر حق زن واریزی به حسابش را هر ماه به حساب مادر می ریخت می گفت "اسمش روشه حق زن یعنی این پول حق زنه."

 

پی نوشت: امروز رفتیم برای گردش اطراف رشت روستا سقالاسکار در پی نوشت عکسهای از اون رو میزارم.

 

بعد نوشت: نمی دانم چرا اسم خانم ش را اشتباه گذاشتم ش در واقع اسم خانم ش خانوم ن بود.


زشتترین عکسی که تونستم امروز بگیرم.