دیروز را می گذارم روز منقضی. خب دیروز حجم ای دی اس المون تو خونه پر شد یعنی خیلی عجیبه حالا که من سرم شلوغه و تو خونه نیستم چطور حجم 8 گیگا بایتیش رو قبل از اینکه 24 روز مونده تموم کردیم. هیچ چیز هم دست ادم نیست تا ادم بتونه مستند به اون اعتراض کنه این از این.

حالا که وصل کردم دیدم هیلتر شکنم هم منقضی شده و باید دوباره اون رو بخرم. اما چون مطمئن از کارتم نبودم گذاشتم کارتم رو چک کنم جالب از همه اینه که کارت عابر بانکم که باهاش خرید اینترنتی می کردم هم منقضی شده. همه این اتفاقات در دیروز افتاده شما بودید اسم دیروز رو چی می گذاشتید؟

پی نوشت1: این کارت رو سال 85 توی ارومیه گرفته بودم دقیقا هفته اول مهر بود بعد از کلاس رفتم حساب باز کردم جالب اینکه دوستم طیبه هم همون روز قبل از من حساب باز کرده بود جالب اینه وقتی مشخصات رو نوشتم کارمند بانک گفت خانم طیبه ...... هم همکلاس شماست؟ من رو می بینی گفتم اره. تعجبم رو دید گفت الان اون هم اومد حساب باز کرد. توضیح بدم ما وقت حساب باز کردن توی بانک دانشگاه رشته مون رو هم می نوشتیم.

روی اون کارت نوشته بود تاریخ انقضا مهر 90. اون موقع دور دیر بود ولی الان رد شدیم.

پی نوشت 2: دیروز توی ون نشستم کنار دستم خالیه وسط راه دو تا اقا سوار میشن جابجا میشم بغل دستم بشینن. نمی دونم چه فکری به ذهنشون رسیده بود. که بغل دستیم اول یه دفتر در میاره بعد یه ادرس رو میگه به رفیقش فکر می کنم منظورش اینه که اون یادش بمونه ولی بعد می فهمم منظورش اینه من یادم بمونه. بعد موبایلش رو در اورد و شروع کرد به نوشتن اول خودم رو به گاگولی زدم که داره اس ام اس میزنه، ولی یه حس بدی داشتم بعد این که  نوشت طوری که من ببینم صفحه موبایلش به طرف من گذاشت جمله گوهر بار این بود " شماره ات رو بده؟" اخ این جمله رو دیدم داشتم ریسه می رفتم گفتم با خودم قبلا شماره می دادند الان شماره می گیرند. تا اخر مسیر اروم قرار نداشت جالب این بود چون دیر وقت بود موبایلم زنگ خورد گوشی رو برداشتم مامان پشت خط بود فقط می خواست بدونه کجام همین رو که گفتم قطع کردم. کلی قیافه شون خنده دار بود وقتی موبایلم زنگ زد و قطع کردم و جالبتر وقتی بود موبایلم رو تو کیف گذاشتم بود. بعد جمله ای که بین خودشون رد و بدل می کردن این بود" ای بابا چرا سخت به پسرا شماره میده؟" جمله آخر شون هم خنده دار بود "چقدر لحظه اخر سخته که میره؟" من واسه این نمایش خنده دار داشتم یادم می رفت به بنده خدا راننده کرایه بدم. یه چیز خنده دار موقع پیاده شدن کفشم خورد به پشت کفشش و داشت کفشش در می اومد. حالا حتما با خودش میگه:

اگر با دیگرانش بود میلی

چرا کفش مرا کند لیلی

با دخل تصرف وحشتناک در شعر مردم.

پی نوشت 3: تازگیها چند مورد برام از این مزاحمتها ایجاد شده نمی دونم شهر امنیتش پایین اومده یا من قیافه ام تغییری کرده یا ساعت امد و شدم ساعت عبور مزاحمهای این چنینیه شده.