اول نوشت: هوا بد جوری سرد شده و باران یک ریز می بارد اصلا سر تسلیم شدن ندارد خوشم می اید از این یکدنگی و لج بازیش.


دانشجوی دارم خیلی مسن است پیمانکار است و نمی دانم سر پیری  چرا امده درس بخواند شاید او فقط این ضرب المثل را شنیده که ز گهواره تا گور دانش بجو و این یکی را نشیده که مردم می گویند علمی که در چهل سالگی بجویی در گور به کار اید.

حال فکر می کنید که من مخالف علم و تحصیل از این حرفها هستم نه به جان شریف شما من خادم هر دانشجوی علم طلب هستم من مگر زن همسایه ما هستم که از هر چیزی به نام درس بدش می امد و از ادم درسخوان چندشش می شد.

راستش موضوع این حرفها نیست از وقتی درس می دهم فانتزی علم به مقصد علم اموزی و ارزشمند بودن علم از سرم افتاده و خیلی واقع بین می بینم که هیچ ننه قمری برای خود علم نمی اید دانشگاه چه برسد این جماعت نسوان و رجال که به هر چیزی شبیه اند الا دانشجو.

واقعیت این که پیرها که طعم بی مدرکی را چشیده اند امده اند مدرک بگیرند مثلا راننده اداره پدرم اول مهر امده بود برای ثبت نام پنج سال دیگر باز نشست است و در این فرصت می خواهد مدرک لیسانس بگیرد تا حقوق بازنشستگی بهتری  گیرش بیایید.. اما جوانها حتی برای  آن مدرک هم که قاب بگیرند بزنند دیوار یا بگذارند توی کوزه و ابش را بخورند شاید قوت بگیرند نیز تره خورد نمی کنند.

حالا فهمیدید دردم چیست دردم اسم دانشجو است.


پی نوشت: راستی این دانشجو ادعا می کند چیزی نمی فهمد و سعی به اموختن دارد. من حتی همین دانشجو دلخوشم می کند چه برسد دانشجویی که واقعا طالب علم است ان موقع دیگر مست می شوم.


سئوال: راستش تصمیم دارم به دانشجوهام پروژه بدم در درس مبانی کامپیوتر چند تا پروژه  توی ذهنم هست فکر می کنم کمی سخته براشون  یه چند تای هم خیلی دیگه اسونه. تصمیم گرفتم یه کمکی از شما بگیرم اگه شما این درس رو پاس کردید می خوام بدونم چه پروژه ای ارائه کردید نمی خوام از استادهای شما سخت گیر تر باشم. پیشاپیش ممنون