پیمان

اولین بار پیمان را وقتی دیدم که چﺷمش برق می زد و ماژیک را می خواست. مادرش از اصرارش مستاصل شد و خرید از این به بعد هر روز پیمان را در حال لج بازی می دیدیم یا سی دی می خواست یا آهن ربا یا مداد ﺷمعی یا همه را با هم. دیروز آخرش بود وسط ﺷلوغی خود را به پیشخوان رساند تا مداد ﺷمعی را بردارد برداﺷت مادر که مانده بود چه کار کند مجبور ﺷد حساب کند هنوز مادر پول را نگرفته پیمان از در اویزان شد تا سی دی را از جایش در بیاورد. مادر این بار از در  بیرون رفت تا ﺷاید پیمان کوتاه بیایید که نیامد و سی دی را در اورد و ِدبدو، به مادرش با سی دی که رسید مادر مجبور ﺸد پول سی دی  را نیز حساب کند. اما در این میان پول چیز مهمی نیست چیزی که من در آینده او می بینم هیچ است نه به این خاطر که پیمان لکنت زبان دارد فقط به این خاطر که مادر او نمی تواند به خواسته ها پیمان نه بگوید در واقع  پیمان طاقت هیچ نه ای را در آینده نخواهد داﺷت و من مطئنم وقتی اولین نه را بشنود می ﺷکند این خط این نشان.

محمدرضا

محمد رضا دلش خیلی چیز می خواهد پدرش معتاد است بد اخلاق به نظر می رسد اما پول مردم خور نیست چون وقتی 1000 تومن بیشتر محمد رضا موقع خرید غلط گیر گرفته بود فورا پدرش پس داد. اما توجه زیادی به خواسته های محمد رضا ندارد محمد رضا خیلی چیزها می خواهد داشته باشد که ندارد بچه بازی گوشیست که پر از خواسته های سر کوب شده است  آخرین بار که کارتون گرفت  مادرش گفت دیگر نباید سی دی بگیرد زیرا وقت درس است. به مادرش حق می دهم محمد رضا درس خوان نیست بازی گوش است و خیلی دلش می خواهد مثل بقیه بچه ها مورد توجه باشد و خیلی چیزهای ساده آرزویش است مثل خرید در یک فروشگاه بزرگ. آینده محمد رضا هم نگران کننده است او هم به خاطر خواسته های سرکوب ﺷده اش روزی قیام خواهد کرد.

پی نوشت1: صبح زود است دارم توی کوچه رد می ﺷوم راننده پراید روبرویم برایم بوق می زند یک لحظه فکر می کند من را می شناسد بعد متوجه می شوم جز یک مزاحم چیزی نیست دور می زند همگام من حرکت می کند یکی دو جا مکث می کند میرود جلوتر و دور می زند و جلوی من می ایستد چیز می گوید و من محل نمی دهم ترس برم داﺷته که دنبالم راه بیفتد ولی راهش را می کشد و می رود.  واقعا این رفتار را شما چه می نامید؟

پی نوﺷت2: یک پست طولانی نوﺸتم درباره دلایل پاسخ ندادن به اس ام اس آن دوست اما ترسیدم به غیبت بیفتم برای همین  ان پست را منتشر نکردم.

پی نوﺷت 3: حق با همه دوستان بود چند وقتی است حوصله ندارم از پست قبل قشنگ مشخص بود اما تصمیم گرفتم در این پست جبران کنم و جمعه انشاا... عکسها را آپلود می کنم.

پی نوﺸت 4: تصمیم دارم قصه بعضی بچه ها را اینجا روایت کنم اگر موافقید لایک بزنید.نیشخند