امروز یه جمعه خوب بود دو تا کار انجام دادم یه سر رفتیم موزه روستایی و عصر هم رفتم فیلم زندگی با چشمهای بسته رو در سینما دیدم.

حال آپلود عکسها رو ندارم چون عکسها رو یه بار توی فیسبوک آپلود کردم. درباره فیلم هم بگم خوشم نیومد کارگردان همه چیز از داستان تا بازی رو فدای تعلیق کرده بود که از ورود نقش بیتا اون تعلیق هم از بین رفته بود. حوصله شرح و بسط دادن مطلب رو ندارم دوست دارید برید ببینید.

پی نوشت: یه بنده خدایی که زنگهاش برام دردسره اس ام اس زده "عزیزم اگه می تونی برام زنگ بزن" بعد هم خودش تک می زنه. من هم تماس نگرفتم حالا عذاب وجدان دارم شاید به تماسم نیاز داشت.