اول نوشت: این چند روز نبودم یعنی بودم ولی وقت نوشتن را نداشتم. جمله هستم ولی خسته ام بهترین حالت توضیح احوالات من است از شش و نیم صبح می زنم می روم بیرون از خانه تا نه شب که بر می گردم. گاهی فرصت دست می دهد به اینترنت بیاییم وبلاگم را فقط چک می کنم. حتی چند روز اینباکس ایمیلم را چک نکردم. دریابید وضعیت را پس امیدوارم از من شاکی نباشید.

کلاسها آغاز شد دانشگاه هنوز وضعیت عادی ندارد می خواهد دانشجو جذب کند و این جذب دانشجو همان بدبختی این جامعه است که علم را به چوب ثروت می زنند. وقتی در دانشگاه را باز می کنند و هر کس و شرمنده هر ناکس را به ان راه می دهند اخرش این می شود که می بینیم.

پاورقی: مرغی را می شناختم

که درها را چارطاق باز می گذاشتی فرار نمی کرد

او این روایت را اثبات کرده بود که آزادی در ذهن است نه در عمل.

پی نوشت: در کارم اصل را بر اعتماد گذاشتم حس می کنم خیلی جواب می دهد.

تک جمله: اعتماد کلید قفلهای زیادیست اما اگر این کلید را در قفل نا مطمئن فرو کنید می شکند و دیگر به هیچ کار نمی اید.