در هر رابطه انسانی وقتی احساس سر خوردگی به انسان دست می دهد که فکر می کند وسیله ای بیش نبوده و در این بازی حکم شی بی مقدار را بازی کرد که در صورت نبود کار پیش نمی رفت و حالا که کار خویش را انجام داده و دیگر نیازی به او نیست قصه این رابطه تمام است و فاتحه اش خوانده. همین موقع آدم ها حس می کنند که باخته اند و بد باخته اند.

اما همه این قصه یک مشکل اساسی دارد همه ما انسانها وقتی به این نقطه می رسیم یادمان می رود در هر ارتباط انسانی همه ما حکم اشیایی را داریم که برای رسیدن به هدف به هم نیاز داریم ما انسانها حلقه  های یک زنجیریم و شی ها و وسایل تامین هدفهایمان همه ادمها وسایلند پس نباید دلخور شویم که وقتی کارمان تمام شد تا زمان نیاز بعدی در کنار هم نباشیم.

اما چرا این حس به ما در بعضی روابط دست می دهد؟ نکته اینجاست که در روابط شکست خورده بجا اینکه افراد را برای اینده حفظ کنند انها را به سطل زباله منتقل کرده اند. در واقع به جای برگشت به انبار دوستیها به سطل زباله ای دور دست پرت می شوند همین موقع است که حس باختن تلقین می شود. وسیله رسیدن یک هدف بودن بد نیست اما وقتی در یک رابطه انسانی  فردی ضرر کرده است که فقط وسیله موقتی بوده و بیشتر سود این ارتباط عاید یک نفر شده.

پیشنهاد من این است لازم نیست همه دوستیها تا ابد ادامه یابد اما لازم و مفید است هیچ رشته دوستی را به قطع یقین نگسست زیرا همه انسانها روزی به کار هم می اییند و می توانند گره مشکل یکدیگر را روزی باز کنند. این دیدگاه ابزار گرایانه می گوید دل هیچ کس را نباید بشکنی.

نتیجه اخلاقی: خودتان هر نتیجه ای که دوست دارید از این پست بگیرید.