درویشی روزی مورد لطف پادشاه قرار گرفت چنان که همه بر او رشک بردند به او گفتن چه حسی داری گفت هیچ چون این روزها بگذرد. فردای ان روز پادشاه خشم گرفت و او را تنبیه کرد. از او پرسیدن چه حسی داری؟ گفت هیچ چون این روز هم بگذرد.

این حکایت را برای من گفته اند دقیقا دیروز و امروز من مثل همین درویشه بود. پس بهتر ان است که نه به دیروز شاد باشم و نه به امروز غمگین.

پی نوشت1:  این حکایت دقیق یادم نبود برای همین از خودم نوشتم اگه کسی اصل حکایت رو می دونه بگه من بزارم.

پی نوشت2: آخرش  لینکستان من هم  گودری شد. از آقای یک انسان به خاطر زحماتشون ممنون. راستی اگه لینک وبلاگتون حذف شده شرمنده ممنون میشم  یاد آوری کنید تا اضافه کنم.