فردا اولین روز سال تحصیلی جدیده گفتم برای تلطیف روحیه یه خاطره بامزه تعریف کنم.

اولین روزی که رفتم دانشگاه با خواهرم رفتم قرار بود بعد کلاس برم انقلاب. برای همین امر و  تسریع در امور من با  خواهرم سر کلاس حاضر شدم این رو گفتم تا دلیل بیارم برای همه این خاطره شاهد عینی دارم.

1- استاد فیزیک در ابتدا کلاس حضور غیاب کرد بعد از حضور و غیاب فرمود کسی هست که اسمش رو نخوندم ؟ خب یکی در اومد که اسمش رو استاد صدا نکرده هر چقدر استاد گشت اسم این بنده خدا رو پیدا نکرد. استاد گفت مطمئنی این درس رو گرفتی؟ خب این همکلاسی محترم گفت بله. استاد دید اسم این دانشجو پیدا نمیشه گفت برگه انتخاب واحدت رو بده. نمی دونم حس شیشم استاد می گفت یه خبری در برگه است یا جنس خراب دانشجوها رو می دونست که برگه رو خواست وقتی برگه رو دید گفت این امضا کیه؟ توضیح بدم ما وقتی واحدی رو می گرفتیم یا استاد همون درست یا از طرفش مدیر گروه یا معاون گروه امضا می کرد. برگردیم سر ماجرا. بله همکلاسی محترم گفت امضا خودم! استاد رو می بینی گفت امضا خودت یعنی چی؟سال چندمی؟ گفت: "دوم و ادامه داد  مدیر گروه امضا نکرد شما هم نبودبد خودم امضا کردم." شما بودید جای استاد چی می گفتید. خب استاد چیزی نتونست بگه و قفل کرد.

2- استاد درباره سرفصل مطالب و کتابی که لازمه گفت یکی از ته کلاس پرسید دفترمون چند برگ باشه استاد؟قهقهه

3- استاد بعد سئوال اون همکلاسیمون پرسید کس دیگه سئوال نداره؟ یکی گفت استاد کی دانشگاه کتاب به ما میده؟ استاد:تعجب

اون روز کلی خاطره جالب در ذهن من نقش بست فقط به خاطر روحیه لطیف دوستان.