دیروز مرضیه با دو تا دیگه از همکارها رفته بود بیمارستان عیادت همسر یکی از همکارهاشون تا تولد پسرش رو تبریک بگند. موقعی که عیادت می کردند صدای گریه و فریاد می آومد از یه خدماتی بیمارستان پرسیدن "کسی مگه مرده؟"

- "آره خانوم جان." 

-"جوونه؟"

-"خانوم جان بیشتر از جوون, تازه داماده. امروز تصادف کرده هفته بعد هم عقدش بوده. خانوم جان نمی دونی اینی که گریه می کنه تازه عروسه که رفته بود آرایشگاه موهاش رو برای عروسی رنگ کنه. بهش خبر دادن بیا که دامادت مرده. از زیر دست آرایشگر با همون وضعیت اومده."

آدم می مونه در سر نوشت بعضی ادمها. یکی متولد میشه یکی می میره.


پی نوشت1: خدایا لطفت رو شکر به روزی همه برکت میدی به روزی من هم. همیشه میگم خدایا آب دادی شکر نکردیم نان دادی شکر نکردیم روزیها رو از ما نگیر. چند روزی بود که کفران نعمت می کردم و ناراضی بودم خوب ادبم کردی.

پی نوشت2: فردا دارم میرم تهران برای ثبت نام مرضیه. منظورم اینه فردا نیستم هوای وبلاگم رو داشته باشید چراغش رو روشن نگه دارید.

پی نوشت 3: تیتر مصرعی از فردوسیه.