دیروز مرضیه که از سر کار بر می گشت روزنامه خریده بود تا بفهمد مدارک لازم برای ثبت نام دانشگاه چیه؟ ماجرا اینه پریروزدر اینترنت عکس روزنامه رو اینقدر کوچیک گذاشته بودند که مجبور باشی بخری.

مرضیه هم دیروز رفته بود یک عدد مطبوعه مورد نظر را ابتیاع کرد بود و سواری یک دستگاه تاکسی نارنجی می گردد و غرق مطالعه که بین راه مسافر کناری تصمیم بر پیاده شدند می گیرد مرضیه هم مجبور می شود یک بار پیاده و سوار گردد. اما چشمتان روز بد نبیند دقیقا صفحه مهم مدارک از دست ایشان بر زمین می افتد چند ثانیه بعد که تاکسی شروع به حرکت می کند مرضیه دنبال آن می گردد و با صدای بلند در محضر بقیه مسافران و راننده تاکسی می گوید "روزنامه ام کو؟" راننده هم با لبخد می گوید "افتاد" مرضیه هم که دچار استیصال شده بود عزم بر پیاده شدند در بین راه و ابتیاع یک روزنامه دیگر می کند. اما کیوسک بر سر چهارراه باز نبود و ایشان مجبور شدند دست از پا دراز تر برگردند. اما همین جا فیلم طنز شروع می شود. بله یک عدد روزنامه پرواز کنان در آسمان به وسیله باد در حرکت است درست حدس زدید روزنامه خود مرضیه بود. مرضیه که ذوق کرده به طرفش می رود که ناگاه اتوبوس می آید و از روی روزنامه رد می شود و آن را در جوی آب می اندازد. وقتی مرضیه بالای سرش می رسد یک عدد روزنامه گل الود می بیند و یک برگ روزنامه دیگر که سالم و تمیز بود آن طرفتر. بله فیلم کمدی ما به خیری تمام می شود و آن برگ روزنامه سالم دقیقا روزنامه مورد نظر مرضیه بود.


پی نوشت: چند ماه پیش دکتر متخصصم گفت که برای بار بعد برایت آزمایش می نویسم من هم اوایل شهریور چند باری دفترچه ام را زیر و رو کردم و ویزیت خانم دکتر را ندیدم تصمیم گرفتم بروم سر کوچه به دکتر عمومی سر کوچه مان بگویم آزمایش بنویسد تا انجام دهم. شنبه اول صبح گرسنه رفتم سر کوچه سر کوچه ما چهار تا مطب شبانه روزی است. بجز یکی که آشناست و قصد نداشتم بروم مطبش بقیه نبودند. با خودم گفتم جلوی آزمایشگاهم دو مطب شبانه روزی دیگر هست.آنجا هم رفتم دکتر نبود داشتم مستاصل از پله ها پایین می امدم که با خودم گفتم دوباره دفترچه بیمه ام را نگاه کنم بله این بار ویزیت خانوم دکتر را یافتم. مثل اینکه شانس با من بود که همه دکترها بعد از هشت می ایند.